اعم از روابط مادى و مكانيكى است ، نه اينكه در ماوراى ماده ، علّيت وجود ندارد و اختيار داشتن فاعل بهمعناى دور بودن از قانون علّيت است .
بالاخره ، اينكه عدم توانايى در پيشبينى ما درمورد حركات الكترونها و امور ديگر ، ناشى از نقص علمى ماست ؛ يعنى ما چون به همه چيز اطلاع نداريم ، نمىتوانيم درمورد همهچيز پيشبينى درست كنيم و الا وضع قرار گرفتن الكترونهاى اتم معلوم است .
قاعده « الواحد » از منظر فلاسفه بديهى است . در روايات اهل بيت عليهم السّلام هم وارد شده است : از جمله در كتاب توحيد صدوق وارد شده است كه : « اليس ينبغى لك أن تعلم ان الواحد لا يقال له أكثر من فعل » . البته اشاعره در اين مسئله مخالف هستند .
فخر رازى « 1 » ادله فلاسفه را ذكر كرده و اشكال وارد كرده است . « 2 »
فصل پنجم : محاليت دور و تسلسل در علل
محاليت دور چه مصرح چه مضمر
الفصل الخامس : فى استحالة . . . وجود المعلول بالضرورة .
فصل پنجم : دربارهء محاليت دور و تسلسل در علل است ، اما استحاله و محاليت دور - ( كه تعريف ) آن عبارت است از توقف و تكيه وجود چيزى بر چيزى ديگر كه وجودش بر آن ( چيز ديگر ) تكيه دارد ، كه يا بدون واسطه است ( ؛ يعنى دو چيزىكه مستقيما هريك بر ديگرى مستقيما تكيه دارند ) كه آن ( اصطلاحا ) دور مصرّح و آشكار است ( كه دور بودنش بديهى است ) و يا با يك واسطه است ، يا بيشتر و آن دور ، مضمر و پنهان است ( مثل الف كه متكى به ب و ب متكى به ج و ج متكى به الف است ) - به اين جهت است كه مستلزم توقف وجود شىء بر خودش است .
هامش
( 1 ) . مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 460 .
( 2 ) . ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 204 .