كثراتى هم كه از او صادر مىشوند ، طولى و غيرمستقيم ، مستند به او هستند ، مثل عقول عشره ، بهنظر مشائين و ذومراتب بودن هستى ، بهنظر صدرائيين ) .
نكاتى درمورد سنخيت ميان عليت و معلوليت
اصل سنخيت بيانگر اين است كه ميان علت و معلول ، يك نوع رابطهء تكوينى ( خاصى ) و ذاتى برقرار است كه ميان آن علت با معلول ديگر و آن معلول با علت ديگر تحقق ندارد .
ملاصدرا ، منظور از مبدأ بسيط را ، چيزىكه حقيقتش اين است كه جوهر ذاتش همان مبدأيت براى غيرش است ، دانسته است ؛ يعنى دو قسم نيست كه يكى ذاتش باشد و ديگرى مبدأيت براى صدور ؛ مثلا ما يك جوهرى داريم بهنام نطق - كه از آن استدلال و ادراك كلى انتظار مىرود - و يك خاصيتى بهنام صفت كتابت و نوشتن كه با آن مىنويسيم كه اين دليل تركيب ذات « 1 » ماست .
بعضى مثل شهيد مطهرى ، اصل سنخيت را در واحد بالنوع هم مىدانند كه طبيعت همواره جريان متشابه و يكنواختى را طى مىكند ؛ يعنى در طبيعت همواره شرايط كاملا مساوى نتيجه مساوى مىدهد . « 2 » و آيهء شريفهء :
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ . . .
« 3 » ناظر به همين معناست .
ماكس پلانك كه گفته است : امور طبيعى را با فرمول مكانيكى قانون عليت نمىتوان تفسير و توجيه كرد ؛ يعنى وجوب و اضطرار علّى ندارند « 4 » ( و از يك نوع اختيار برخوردار است ) ، اشتباه محض است ، زيرا - چنانكه قبلا بيان شد - قانون عليت ، تجربى نيست ، بهعلاوه صحيح آن است كه گفته شود : روابط علّى و معلولى
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 4 ، ص 204 .
( 2 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 204 ، پاورقى .
( 3 ) . اسراء ، آيه 84 .
( 4 ) . همان ، ص 209 .