علتش ، است ، بر وجوب تناهى ، خصوصا در علل تامه دلالت مىكند ؛ پس قضيه از اين قرار است كه اگر عليت و معلوليت در سلسلهء غيرمتناهى ، مترتب باشد و بدون اينكه به علت غيرمعلول ( واجب الوجود ) منتهى شود ، بهعنوان وجودهاى رابط تحقق دارند ، بدون اينكه وجود نفسى و مستقل وجود داشته باشد ( و اين محال است ) .
و فلاسفه براى محاليت تسلسل ، دلايل ديگر مذكور ، در كتابهاى مطوّل ( فلسفى مثل اسفار ، مانند برهان فارابى و . . . ) دارند .
احكام دور و تسلسل
درمورد دور ، به چند نكته بايد توجه شود : 1 . در منطق گفته شده است كه تعريف نبايد به دور باشد ؛ يعنى معرّف نبايد عين معرّف باشد .
2 . علاوه بر آن ، قياس دور و باطل در آن علم وجود دارد و اين درموردى است كه اگر از انسان دربارهء يكى از دوم مقدمه قياس ، طلب دليل شود ؛ مثلا اگر گفته شود : هرانسانى ناطق است و هرناطقى خندان است ، پس هرانسانى خندان است . حال اگر كسى دليل صغراى قياس را خواست و در پاسخ گفته شود : هر انسانى خندان است ( نتيجه قياس اول كه بايد اثبات شود ) و هرضاحكى ناطق است ( عكس كبرى ) پس هرانسانى ناطق است ( صغراى قياس اول ) ، قياس دور است كه مورد استفاده در جدل و مغالطه است كه باطل است . ( خواجه طوسى مىفرمايد : « و ان الّفت النتيجة مع عكس إحدى مقدمتيها او عينها و انتجت المقدمة الاخرى صار القياس دائرا » ) « 1 » .
3 . هرتسلسلى باطل نيست ، « 2 » لذا براى بطلان آن سه شرط بايد قائل بود :
هامش
( 1 ) . علامه حلى ، جمال الدين حسن بن يوسف ، الجوهر النضيد ، ص 183 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 5 ، قسمت تنبيه ، ص 170 .