آن ) است ، لذا وجود ماهيت معلول ، عين حاجت و ارتباط ( به خدا ) مىباشد ( و اين همان امكان فقرى است كه بيانگر هويت تعلقى موجودات ممكن به علت خود مىباشد ) .
پس معلول ، وجود رابط ، نسبت به علتش مىباشد و هيچ استقلالى ، بدون علتش ندارد و آن علت ، مقوم و قوامبخش معلول است و هرچيزىكه شأن و مقام و حكمش اين باشد ، محال است كه موجود شود ، مگر به تقوّم و قوام پيداكردن ( و به بركت ) علتش و اينكه اعتماد بر آن داشته باشد ؛ پس در ظرف وجود معلول ، وجود علتش واجب است و اين مطلوب است .
چند نكته درمورد عليت
بعد از اثبات عليت و قانونهاى فرعى آن بهنام سنخيت و ضرورت ميان علت و معلول ، بايد به چند نكته اشاره كرد :
1 . وجوب بالقياس الى الغير ، متكى به وجوب بالغير است ، كه تا اين ثابت نشود آن اثبات نمىشود .
2 . بعضى ، اصل قانون عليت را منكرند ، كه آنها قائل به صدفه و اتفاق هستند كه بديهى است كه سخنشان نادرست است . چون اثبات نظرشان نياز به دليل و علت دارد . آنها بهوسيله قانون علت و معلول علت و معلول را ابطال نمودند .
3 . گروهى گفتهاند : حركات غيرپيشبينىشدهء الكترونهاى اتم نشاندهندهء بىاعتبارى ضرورت بين علت و معلول است . گويى حركات ذرات اجسام ، اختيار دارند و گاهى بهسمتى حركت مىكنند و زمانى بهسمت ديگر ، كه بايد بدانند : اولا :
علوم تجربى مثل فيزيك ، تنها علل جزئى را در حوزهء مسائل خود مورد تأييد و رد قرار مىدهند ؛ درحالىكه اثبات و ردّ اصل عليت ، مربوط به عقل و قياس و فلسفه است . ثانيا : افعال اختيارى هم طبق قانون عليت است ، با اين تفاوت كه افعال انسان