صورت نسبت به ماده و صورت ، علت صورى است و نسبت به ماده ، شريك علت فاعلى - عقل مفارق - است « 1 » : « هى التى بها الشىء بالفعل » كه اينها اولا : شامل عقول و اعراض كه ماده و صورت خارجى ندارند ، نمىشوند ؛ يعنى اعراض تنها ماده و صورت عقلى و ذهنى دارند ، نه خارجى و ثانيا : ناظر به ماهيت معلول هستند ) .
و علل خارجى - كه علل وجود هم ناميده مىشوند - عبارتند از علت فاعلى و غايى ( كه خارج از ذات و ماهيت معلول هستند ؛ يعنى آندو ، ماده و صورت معلول را در خارج و جنس و فصل معلول را در ذهن بهوجود نمىآورند ) و چهبسا فاعل را ما به الوجود ( چيزىكه بهسبب آن وجودى حاصل مىشود ) و غايت را ما لاجله الوجود ( چيزى و هدفى كه وجود و معلول بهخاطر آن پديد مىآيد ) ناميدهاند .
تقسيم علت به علل حقيقى و علل معدّه
و تنقسم العلّة إلى العلل . . . موضوع الحادث إلى فعليّة الوجود .
و علت به علل حقيقى و معدات ( شرايط ) تقسيم مىشود و در نام نهادن معدات بهعنوان علل ، مجازگويى رخ داده است ؛ پس آنها علل حقيقى نيستند و تنها نقش مقرّب و نزديككننده ماده به افاضهء فاعل را دارند ، مانند ورود متحرك در هر حدى از حدود مسافت كه آن ( حد ) متحرك را به ورود در حدى كه تالى تلو و پهلوى آن ( حد قبلى است ) نزديك مىكند ( كه واقعا هرحدى ، علت ورود به حد بعدى نيست ، بلكه علت آن همان عامل حركت است ؛ ولى در عينحال پس از ورود متحرك در مرحله قبل ، زمينه ورود آن در مرحله بعد فراهمتر مىگردد ، پس حدود ، شرايط حركت هستند و محرك ، علت حقيقى حركت ) .
و مانند انصرام و گذشتن قطعههاى زمانى كه باعث اين مىشود كه موضوع حادث را به فعليت وجود نزديك كند ( مانند بذر كه موضوع حدوث نبات است كه در زمانى
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 2 و 14 .