عدم آن ، عدم اين لازم مىآيد ، درحالىكه از وجود علت ناقصه ، وجود معلول لازم نمىآيد ، ولى از عدم علت ناقصه ، عدم وجود معلول لازم مىآيد .
علت به واحد و كثير و بسيط و مركب تقسيم مىشود
و تنقسم أيضا إلى الواحدة . . . ماهيّة ، و هو الواجب ، عزّ اسمه .
و همچنين ، علت به واحد و كثير تقسيم مىشود . ( علت واحد ، مثل ويتامين
D
، كه براى آهكىكردن استخوانها كه بهطور طبيعى تنها از نور خورشيد بهدست مىآيد و علت كثير مثل ويتامين
A
كه در هويج و زردهء تخممرغ و سبزى و چربى حيوانى موجود است كه هريك بهتنهايى مىتواند باعث ويتامين
A
شود « 1 » ، زيرا معلول ، لازم علت است و لازم گاهى مساوى با ملزوم ، مثل رابطهء خلق و خالق و گاهى اعم از آن است ، مانند رابطهء آتش و حرارت ) .
و همچنين ، علت به بسيط و آن علتى است كه جزء ندارد و مركب و آن بر خلاف علت بسيط است ، تقسيم مىشود و بسيط يا بهحسب خارج است . ( مقصود از بساطت و تركيب خارجى ، بهلحاظ ماده و صورت است ) مثل عقل مجرد و اعراض ( اعراض در خارج ، ماده و صورت ندارند ، ولى در ذهن ماده و صورت عقلى دارند ، اگر بهشرط لا اعتبار بشوند و جنس و فصل عقلى دارند ، اگر لابهشرط ملاحظه بشوند ) .
و يا بسيط به حسب عقل ( و ذهن ) است ( كه هربسيط عقلى و ذهنى ، بسيط خارجى هم هست ، نه برعكس ) و آن ، چيزى است كه در آن تركيب خارجى از ماده و صورت و تركيب ذهنى از جنس و فصل نباشد ( مثل صور نوعيه ؛ يعنى فصول حقيقى انواع كه چون ماده و صورت ذهنى ندارند جنس و فصل هم ندارند ، ولى ماهيت « 2 » دارند . صور نوعيه ، امر وجودىاند و چون محدودند ماهيت دارند ) .
هامش
( 1 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه ، ذيل كلمه ويتامين .
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 5 ، فصل 5 و مرحله 6 ، فصل 2 .