و الا علم و فلسفه معنا ندارد ؛ لذا علامه طباطبائى مىفرمايد : « حاجة الممكن الى العلة من الضروريات الاولية التى مجرد تصور موضوعها و محمولها ، كاف فى التصديق بها « 1 » » . پس قانون مذكور از اوّليات يقينى منطقى است ، لذا حتى كودكان و حيوانات هم آنرا قبول دارند ، هرچند بهعنوان اصل كلى نباشد و كسىكه بخواهد اصل عليت را رد كند ، بايد با دليل باشد كه اين عبارت اخرى قاعدهء عليت است ؛ به همين جهت است كه در دورههاى بسيار قديم ، فلسفه را بهنام « علم علل » مىخواندند و بعد بهعنوان « علم علل اوليه » تلقى مىكردند .
در دو صورت ، مىتوان عليت را انكار كرد : يكى اينكه ، قائل به وجوب ذاتى همه موجودات باشيم و امكان و حدوث را از صحنه دور كنيم ، كه اين محال است و ديگر اينكه ، صدفه و تصادف را بهجاى قانون عليت بپذيريم ، كه اين هم غيرممكن است .
فصل دوم : انقسامات علت
علت تامه و ناقصه
الفصل الثانى : فى انقسامات . . . و لكن يلزم من عدمها عدمه .
فصل دوم : در تقسيمات علت است . علت به تامه و ناقصه تقسيم مىشود ، پس علت يا مشتمل بر جميع و تمام چيزهايى است كه وجود معلول بر آنها توقف و تكيه دارد ، بهگونهاى كه با ( وجود ) علت براى معلول ، راهى باقى نمىماند ، جز اينكه معلول موجود شود و اين همان علت تامه است .
و يا اينكه مشتمل بر بعضى ، نه همه ، از امورى است ( كه وجود معلول بر آن تكيه دارد ) و اين همان علت ناقصه است .
و آندو علت متفاوتاند ، از جهت اينكه از وجود علت تامه ، وجود معلول و از
هامش
( 1 ) . همان ، مرحله 4 ، فصل 8 ، ص 42 .