حاجت ماهيت معلول و ارتباط آن ( معلول ) به علت است ، وجود ماهيت است ، نه ذات و ماهيت آن . ( علامه طباطبائى در اينباره مىفرمايد : براى اينكه ماهيت در حد خودش فقط ماهيت است ، بدون اينكه به چيز ديگرى در وراى ذاتش ارتباط داشته باشد « 1 » ، به عبارت ديگر ماهيت با نظر به ذاتش ، فقط ماهيت است و نه چيز ديگر ، لذا با چيزى وراى خودش ارتباط ندارد ) .
چرا محال است مجعول ، صيرورت ماهيت معلول به وجود باشد ؟
و يستحيل أن يكون المجعلول . . . موجودة ؛ و هو المطلوب .
و محال است كه مجعول عبارت از صيرورت ( ماهيت به وجود و اينكه ماهيت چيزى از عدم تبديل به وجود شود ) باشد ، زيرا صيرورت معناى نسبى و قائم به دو طرف ( وجود و عدم ) است و محال است كه امر اصيل خارجى ( وجود معلول ) ، به دو طرف اعتبارى و غيراصيل قوام داشته باشد . ( مثلا ماهيت انسان از معدوم به موجود شدن صيرورت پيدا كند .
يعنى ماهيت انسان معدوم ، تبديل به ماهيت انسان موجود شود كه هم عدم ، اعتبارى است ، چرا كه شيئيت ندارد و بنابر ادعاى خصم هم وجود ، امرى غيراصيل است و تنها صيرورت نسبى متكى به دو طرف اعتبارى ، اصالت دارد كه صحيح نيست ) . پس مجعول كه عبارت از معلول است و اثرى كه علت به آن ( معلول ) مىدهد ، وجود آن معلول است ، نه ماهيت آن ( معلول ) و نه صيرورت ماهيت آن ( معلول ، از عدم ) به وجود و آن مطلوب است .
حاجت ممكن به علت ، از اوليات است
مسئلهء عليت و معلوليت بديهى است و انسان همهچيز را بهوسيله آن ثابت مىكند
هامش
( 1 ) . همان ، مرحله 7 ، فصل 1 ، پاورقى .