است ، پس اينكه صورتى غيرمعين كه واحد بالعموم است ، شريك العله براى ماده باشد ، موجب اين است كه واحد بالعموم ، علت براى واحد بالعدد باشد ، درحالىكه واحد بالعدد از جهت وجودى ، قوىتر از واحد بالعموم است ، با اينكه واجب است ، علت ، اقوا از معلولش باشد » ، اعتراض شده است . ( واحد بالعموم يك امر مفهومى و ذهنى و غيرمشخص است ، ولى واحد بالعدد ، شخصى و معين و متشخص و خارجى است ، لذا دومى اقوا از اولى است .
ملاصدرا در اين مورد مىفرمايد : وحدت هيولا ، وحدت مبهم است ، زيرا در ذاتش استعداد همهء صور و اعراض وجود دارد و براى همين گفته شده است كه وحدتش جنسى است نه شخصى « 1 » ؛ هرچند وى به وجهى به واحد بالعدد هيولا هم گرايش دارد . به اين معنا كه هيولا داراى نوعى تشخص است ، كه از هيئت عارضهء صور و اعراض بر ماده ، حاصل مىشود ، چرا كه مجموع جواهر و اعراض يك شخص واحدند ) .
و اگر از آن اعتراض ، چشمپوشى كنيم ، پس شكى نيست كه تبدّل صور ، موجب بطلان صورت سابق و تحقق صورت لاحق بهجاى آن ، مىشود و وقتى فرض شده است كه صورت ، جزء علت تامه براى ماده است ، پس بطلان آن صورت ( يا بطلان جزء ) ، موجب بطلان كل ، يعنى علت تامه مىشود و با بطلان آن ( جزء و كل ) ، ماده هم باطل مىشود ، پس فرض و اخذ اينكه صورتى از صور ، شريك العله براى وجود ماده است ، منجر به نفى ماده مىشود .
جواب دو اشكال
و الجواب : أنّه سيأتى . . . يطرء عليها من الكثرة بالانقسام .
جواب ( دو اشكال ) : در مرحلهء قوه و فعل ( مرحله دهم ) خواهد آمد كه
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 5 ، ص 74 .