حالى كه علت فاعلى ، تنها بهسبب وجود فعلى خود ، عمل و فعاليت مىكند و چيزى را بهوجود مىآورد . ( در ضمن اينكه صورت در وجود فعلى خود ؛ يعنى تعيّن و تشخص به ماده محتاج است ، به اين ترتيب صورت ، حقيقتا علت ماده نيست ) .
لذا فاعل و علت ايجادى وجود ماده ، جوهر مفارق و جدا از جميع جهات از ماده است . ( عقل مفارق هم ذاتا و هم فعلا غيرمادى است ؛ يعنى ماده ، شكل ، وضع و . . .
ندارد ، چنين وجودى در تجردش تمام و كامل است ) ، لذا تنها آن عقل مجرد است كه ماده را ايجاد كرده است ، ( به اين نحو كه آن عقل مفارق ) ماده را بهوسيله صورتى بعد از صورتى كه در ماده ايجاد مىكند ، حفظ مىكند . ( شيخ الرئيس فرموده است : علت وجود ماده در حقيقت ، همان وجود عقل مفارق است ، لكن صورة مّا ، شرط تماميت علت مىباشد . بنابراين ، علت تامه ، مركب از واحد بالشخص - عقل مفارق - و واحد بالعموم - ماده - است « 1 » ) .
پس صورت ، جزء علت تامه و شريك العله براى ماده و شرط براى فعليت وجود ماده است و فلاسفه به تحقيق ، عقل مجرد ، كه ماده را بهوسيله صورتى بعد از صورتى ابقا مىكند ، را به كسىكه سقف خانهاى را بهوسيله عمودها و ستونهاى گوناگون حفظ مىكند ، تشبيه كردهاند . پس هميشه ستونى برداشته مىشود و ستون ديگرى به جايش نصب مىشود ، ( همانگونه كه هميشه ستونى براى حفظ سقف وجود دارد ، صورتى براى بقاى ماده تحقق دارد ) .
اعتراض : چگونه واحد بالعموم صورة مّا ، آنهم با تبديل صور ، علت واحد بالعدد هيولا مىشود ؟
و اعترض عليه : بأنّهم ذهبوا الى . . . المادّة يؤدّى إلى نفى المادّة .
و به اينكه فلاسفه معتقدند : « هيولاى عالم عناصر ، واحد عددى ( و شخصى )
هامش
( 1 ) . ابو على سينا ، شرح اشارات ، ج 2 ، ص 125 .