اثبتوها و قالوا إنها غير محسوسة فبقيت الكيفيات التى تشتدّ و تضعّف « 1 » ؛ وقتى صور جوهرى كه آنها ( مشائين ) اثبات كردند ، باطل گرديد ، چيزى جز كيفيات كه قابل شدت و ضعف است باقى نمىماند » ولى مشائين آنها را جواهر تلقى مىكنند « 2 » ، زيرا عرض را تنها حالّ در محلى مىدانند كه محل نياز به حال نداشته باشد ، مثل سفيدى كه در جسمى است كه جسم به آن سفيدى نياز ندارد ، ولى صورت را كه در ماده است و ماده به آن نياز دارد ، عرض نمىدانند ، بلكه جوهر مىدانند .
فصل ششم : تلازم ماده و صورت
چرا ماده عارى از صورت نيست ؟
الفصل السادس : في تلازم المادة . . . فإذن المطلوب ثابت .
فصل ششم : دربارهء تلازم ماده و صورت است . مادهء اولى ( هيولا ) و صورت ( در وجود خارجى ) ، متلازم و لازم و ملزوم يكديگر و باهم هستند ، بهنحوى كه يكى از آنها از ديگرى جدا نمىشود ، اما اينكه ماده از صورت عارى و جدا نمىشود ، به اين دليل است كه حقيقت مادهء اولى از هرجهت بالقوه است ( و قوه غير از فقدان و نيستى چيزى نيست ) لذا هيولا يافت نمىشود ، مگر اينكه به سبب فعليت جوهرى متحد با آن ( فعليت جوهرى ) باشد ، ( چون تحقق قوه بايد در ضمن صورتى باشد ) چرا كه تحققى براى هيچ موجودى نيست ، مگر به سبب فعليت . ( پس ماده كه قوهء محض است تحققى ندارد مگر اينكه در ضمن صورتى باشد . شايان ذكر است كه مقصود از صورت ، اعم از صورت جسميه و صورت نوعيه است ، زيرا صورت جسميه ، هرگز از صورت نوعيه جدا نيست ) و جوهر فعلى كه شأنش اين است ( كه
هامش
( 1 ) . قطب الدين شيرازى ، شرح حكمة الاشراق ، ص 233 .
( 2 ) . شرح منظومه ، طبيعيات ، فريده 1 ، غرر 10 .