تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
و علماى طبيعى و تجربى قديم ، به عناصر چهارگانه ( خاك ، آب ، هوا و آتش ) اعتقاد داشتند ( ابو على سينا تحت عنوان تنبيه مىفرمايد : « فالجسم البالغ فى الحرارة بطبعه هو النار و البالغ فى البرودة بطبعه هو الماء و البالغ فى الميعان هو الهواء و البالغ فى الجمود هو الارض . » ) « 1 » و فلاسفهء الهى ، آن نظريه را به‌عنوان اصل موضوع گرفتند و بدون شك اخيرا محققان ( علوم تجربى ) تقريبا به صد و اندى از عناصر رسيده‌اند .

صور نوعيه در نظر اشراقى و مشّاء

گذشته از كسانىكه قائل به ارادهء گزاف و منكر نظام علّى و معلولىاند رواقيين ، اشراقيين ، افلاطون يونانى و شيخ اشراق ، به شكلى خاص مخالف صور نوعيه جوهرى هستند ؛ لذا اشراقيين تنها به جسم و صورت جسمى ، نه به ماده ، اعتقاد دارند . حكماى اشراق ، هم به عقول طوليه و هم به عقول عرضيه اعتقاد دارند . آن‌ها به جاى عقل فعال كه مشائين آن را مدبر عالم مىدانند ، به مثل نوريه معتقدند كه در ازاى هرنوعى از افراد مادى ، يك فرد مجرد به اذن الهى مدبر و مربى افراد يك نوع مادى ، در آن عالم ارباب انواع وجود دارد و آثار و افعال افراد يك نوع انسانى ، به يك فرد اعلاى انسان و آثار افراد يك نوع از اسب ، به يك فرد از اسب اعلا نسبت داده مىشود و عالم طبيعت از شرايط خاص و لازم براى تصرف ارباب انواع به‌حساب مىآيد ، ولى حكماى مشا ، مبدأ مباشر و قريب افعال و خواص اشيا را صور نوعيه مىدانند و در عين حال ، فاعل بعيد آن‌ها را عقل فعال و بالاخره خداوند مىدانند . اختلاف ديگر آن‌ها اين است كه اشراقيين ، صور نوعيه را اعراض تلقى مىكنند ، زيرا صور را حالّ در محل خود مىدانند ، چون هرحالّ و حلول‌كننده‌اى را عرض به حساب مىآورند . بيان شيخ اشراق در اين زمينه چنين است : « و اذا اندفعت الصور التى
هامش
( 1 ) . الاشارات و التنبيهات ، نمط 2 ، ص 251 .