چرا كه گفتهاند : « ما بالعرض لا بد و أن ينتهى الى ما بالذات » ) و آن مبدأ جوهرى ، مادهء اولى نيست ، زيرا شأن و مقامش قبول و پذيرش است ، نه فعل ، و آن مبدأ جوهرى ، صورت جسميه نيز نيست كه در همهء اجسام هست ، براى اينكه صورت جسميه يكسان و مشترك در همهء اجسام است و اين افعال زياد و مختلف هستند ، لذا مبادى آنها هم مختلف هستند .
اگر اين مبادى اعراض مختلف باشند ، واجب است آنها به جواهر مختلف منتهى شوند و ( چنانكه بيان شد ) اين جواهر مختلف ، عبارت از صورت جسمى نيستند ، چرا كه پذيرفتى كه صورت جسمى در همه اجسام يكسان است ، پس آن مبادى مختلف آثار و افعال گوناگون ، جواهرى هستند كه اجسام بهوسيله آنها ، متنوع مىشوند و آنها صور نوعيه ناميده مىشوند . ( اينكه آثار مختلفى مثل بعد داشتن و رشد و حساسيت و ناطقيت در عالم طبيعت وجود دارد ، دليل اين است كه منشأ آنها صور نوعيه است . بهصورت جوهرى ، صورت نوعيه گويند ، چون منسوب به نوع و مقوّم و محصّل آن است و قوه طبيعى گويند ، چون مبدأ حركت و سكون ذاتى اجسام است و قوه گويند ، چون تأثير در غير دارد و كمال نامند ، چرا كه جنس بهواسطهء آن صورت نوعيه ، انواع مركب مىشود « 1 » ) .
تعداد عناصر از منظر قدما و عصر حاضر
تتمة : أوّل ما تتنوع الجواهر . . . يقرب من مائة و بضع عنصر .
تتمه و دنبال بحث : بعد از جسميت مشترك ، اولين چيزىكه از جواهر مادى تنوع پيدا كرد ، صورت نوعى است كه بهوسيلهء آن ، عناصر ، تكون و تحقق يافتند ، سپس عناصر ، مواد صور ديگر مىشوند كه ملحق و عارض به آن عناصر مىگردند ، ( و همينطور . . . ) .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 5 ، ص 157 .