نوعى ، به آن اجزا ، تجزيه ( و منتهى ) مىشوند ، نه به غير آن ( اجزاى اوليه كه جسم مركب باشد ) .
كه بنابر آنچه گذشت اين نظريه ( كه اجزا به اجزاى اوليه و اصلى بسيط تجزيه نشوند ) همان گفتار ذيمقراطيس مىباشد ، آن هم با اصلاحى ( كه معتقد بود اجزا و اتمها تجزيه نمىشوند ، درحالىكه تجربه نشان داد كه تجزيه شدند . خلاصه اينكه نظر حكما كه معتقدند : اجسام جوهر متصل هستند صحيح است ، مشروط بر اينكه مصداق جسم ، عناصر بسيط باشد ، نه جسم مركب و الا گفتار ذيمقراطيس صحيح است ) .
فصل چهارم : اثبات مادة المواد و صورت جسميه
تركيب جسم از ماده و صورت
الفصل الرابع : في اثبات المادة . . . المركب منهما هو الجسم .
فصل چهارم : در اثبات مادهء اولى و صورت جسميه است . بدون شك جسم از جهت اينكه جسم - منظور از جسم چيزى است كه در آن اولا و بالذات امتداد جرمى و بعد جوهرى حادث شود - است ، امر متحقق و بالفعلى است . ( جسم ، كمال مادة المواد و فعليت آن است ، لذا هيولا ، صرف استعداد است و جسمانيت اولين فعليت آن است ) و از جهت اينكه ممكن است به آن جسم ، صور نوعى ، مثل : سنگ مرمر بودن ، نفت شدن و . . . و نيز لواحق و عوارض آن ( صور نوعى به آن جسم مانند صيقلى سنگ مرمر ) ملحق شود ، امر بالقوه است .
و حيثيت فعل و كمال ، غير از حيثيت قوه و استعداد است ، زيرا فعل ، متقوم ( و بر اساس ) وجدان است و ( اساس و ) تقوم قوه ، فقدان است . ( ملا هادى سبزوارى در اين باب مىفرمايد : در عالم طبيعت ، فعليت از جهت فعليت ، قبول فعليت ديگرى نمىكند ، مگر به اعتبار هيولا ؛ لذا آب از لحاظ آب بودنش پذيراى هوا نيست ، بلكه