علاوهبر اينكه اگر ( با فرض اينكه هرجزئى داراى حجمى است و طبق قول پنجم ) اجزا ، غيرمتناهى باشند ، از اجتماع آنها ، جسم متكوّن و بهوجود آمده ، ضرورتا داراى حجم بىنهايت ( بزرگى ) خواهد شد و به تحقيق بربطلان جزء لا يتجزى ، براهين مذكورى در كتابهاى طولانى اقامه شده است ( از جمله روشنترين دلايل اينكه هرچيزىكه داراى حجم است ، هرچند كوچك باشد ، داراى جهات ششگانه است ، لذا حداقل تقسيم وهمى و عقلى را داراست و اگر حجم نداشته باشد ، كه از تركيب آنها جسم حجمدار بهوجود نمىآيد ) .
چرا قول دوم مردود است ؟
و يدفع القول الثانى ، و هن . . . جرم ؛ و ليكن أصلا موضوعا لنا .
و سستى وجوه ( و دلايلى ) كه اقامه شده است بر اينكه جسم بسيط ( و آن جسمى است كه از اجسام مختلف الطبايع تأليف نشده است ، اجسام مختلف الطبيعه مثل عناصر اوليه كه طبق رأى قدما نظير خاك ، آب ، هوا و آتش است . توجه به اين نكته ضرورى است كه اعتقاد فلاسفه كه جسم را متصل مىدانند ، درمورد اجسام بسيط است ، نه مركب ؛ لذا مصداق قول حكما همان اجزاى نهايى است و مادامىكه تركيب آنها ثابت نشده است ، اتصال رد نمىشود و الا اگر اجزاى نهايى باز به اجزاى ديگرى تجزيه شوند ، علاوه بر خلف و تسلسل ، اتصال مردود مىشود ) ، داراى اتصال واحد جوهرى است و فاصلهاى ( بين اجزاى خود ) ندارد - چنانكه نزد حس هم همينگونه است - قول دوم را باطل مىكند .
درحالىكه اخيرا علماى طبيعى بعد از تجربيات علمى ممتدى ، مسلّم دانستهاند كه اجسام از اجزاى كوچك ذرّهاى ( و نشكافتنى ؛ يعنى اتم ) ، تأليف يافتهاند ( كه هر ذرهاى نيز ) از اجزاى ديگرى تركيب يافتهاند كه اتمها از هستههاى مركزى داراى