قول دوم : منسوب به حكيمان
الثاني : أنّه متصل حقيقة . . . الحجم ؛ و نسب إلى الحكماء .
دوّم : جسم حقيقتا متصل است ، چنانكه حسا چنين است و آن جسم ، منقسم به انقسامات بىنهايتى است ؛ به اين معنا كه انقسامات توقف ندارد . ( هرچه تقسيم كنيم باز مىشود تقسيم كرد ) ؛ يعنى جسم قبول مىكند كه در خارج بهوسيله قطع و تقسيمكردن يا بهسبب اختلاف دو امر عرضى و مانند آن تقسيم شود . ( جسمى را يا بهوسيله ، تا مىتوانيم ، تقسيم مىكنيم يا اينكه تقسيم بهسبب اختلاف دو امر عرضى است ؛ يعنى قسمتى از جسم سفيد است و قسمتى ديگر سياه ، كه اين دو امر عرضى ، قارّ و ثابت است يا قسمتى از آن مماس چيزى است و قسمت ديگر محاذى چيز ديگر ، كه ايندو امر عرضى ، غير قارّ ؛ يعنى متغير است « 1 » ) .
تا آنجا كه وقتى آلتهاى قطّاعه و برّنده در تقسيم جسم ، بهسبب كوچكى بيشاز حدش ، ديگر عمل نكند ، وهم ، ( مدرك معانى در امر محسوس ) آن را تقسيم مىكند و وقتى كه وهم ، بهخاطر نهايت كوچكى جسم ، از تصورش عاجز شود ، عقل ، حكم كلى مىكند به اينكه جسم ، هروقت به اجزايى تقسيم شود ، جزء حاصل ، بهخاطر اينكه داراى حجم است و براى آن ، طرفى غير از طرف ديگر وجود دارد ، بدون توقف ، قبول قسمت مىكند . پس ورود تقسيم ( هرچند بىنهايت باشد ) ، حجم جسم را نابود نمىكند كه اين نظر به حكما نسبت داده شده است . ( سه تقسيم بعدى ديگر براى اين است كه جسم مجموعى از اجزاى داراى فاصله ، بر خلاف حس ، باشد ) .
قول سوم : منسوب به ذيمقراطيس
الثالث : أنّه مجموعة أجزاء . . . و نسب إلى ذى مقراطيس .
سوّم : جسم مجموعهاى از اجزاى كوچك و محكم است ( كه هيچ جزئى از اجزا )
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 5 ، ص 28 و 58 .