از حجم خالى نيستند كه قسمت و انقسام وهمى و عقلى را مىپذيرند ، بدون اينكه انقسام خارجى را بپذيرند ، ( چون محكم و صلب هستند ) و ( اين نظر ) به ذيمقراطيس ( حكيم خندان قديم يونانى در قرن پنجم پيش از ميلاد ) نسبت داده شده است .
قول چهارم : منسوب به عموم متكلمان
الرابع : أنّه مؤلف من أجزاء . . . نسب إلى جمهور المتكلمين .
چهارم : جسم ، مؤلف از اجزاى ( بىحجم ) است كه در خارج و با وهم و عقل ، ( هيچيك از اجزا ) تجزيه نمىشوند و فقط اشاره حسيه را مىپذيرند ؛ يعنى هرجزئى بهمنزلهء نقطهاى است كه در جهتى از جهات ششگانه واقع است ، لذا مىتوان به آن با دست ( اشاره كرد ) و آن اجزا ، متناهىاند و در ( اجزاى ) جسم ، فاصله وجود دارد ؛ بهگونهاى كه آلت و وسيلهء قطعكننده و برّنده از مواضع فصل ( و محلهاى جدايى ذرّهها ) ، مرور ( و آنها را قطع ) مىكند .
( جسم به اين صورت « » است ، كه هرذرّه يك نقطه است كه بههيچوجه تجزيه نمىشود و در قطع و انقسام مواضع ، به خود ذرات جسم آسيب نمىرسد ، چرا كه آلت قطاعه تنها از محل فواصل آن ذرات عبور كرده ، آنها را قطع مىكند ) و اين نظر ، به عموم متكلمان نسبت داده شده ( نظر متكلمان كه اجزاى جسم را فاقد حجم مىدانند ، همآهنگ با نظر لاوازيه و پيروان اوست كه به تبديل ماده به انرژى و برعكس قائل بودند ؛ هرچند هريك به شيوهاى خاص اين مطلب را ابراز كردهاند « 1 » ) .
قول پنجم : منسوب به نظام
الخامس : تأليف الجسم منها . . . الرابع ، إلّا أنّها غير متناهية .
پنجم : جسم از آن ( اجزاى لا يتجزى يا جوهر فرد ) تأليف مىشود ، چنانكه در
هامش
( 1 ) . ايضاح الحكمه ، ج 2 ، ص 107 .