گوياى اين است كه يك صدم آن جسم كوچكتر از يك دهم آن است و يك هزارم آن ، بزرگتر از يك ميليونيم آن است و همينطور . . . بهعلاوه عقل براى هرجسمى جهات ششگانه فرض مىكند و بالاخره اينكه هرچيزى به اجزايى تقسيم شود ، باز با حجم تقسيم مىشود ، لذا كوچكتر مىشود ، ولى معدوم نمىگردد ) .
يا اينكه اجزاى بالفعل جسم ، قبول انقسام در خارج ، در وهم و در عقل نمىكند ، زيرا هيچيك از اجزا ، مشتمل بر حجمى نيستند و تنها هرجزئى ( مثل نقطه ) اشاره حسى را قبول مىكنند و ( در فرض اينكه اجزا بالفعلاند و داراى حجم هم نيستند ، لذا خارجا و وهما و عقلا قبول قسمت نمىكنند ، ولى قابل اشاره حسىاند ) دو قسماند : اين اجزا يا متناهى هستند يا غيرمتناهى و براى هريك از شقوق و نظريات مذكور ، قائل و معتقدى وجود دارد ، ( لذا طبق آن مفروضات ) اقوال ، پنج قسماند ( كه دو قسم اول براى اتصال جسم است و سه قسم ديگر ، براساس مجموعهء ذرات و اجزاى داراى فاصله ) .
قول اول : منسوب به شهرستانى
الأول : أنّ الجسم متصل بحسب . . . و نسب إلى الشهرستاني .
يكم : بدون شك جسم به حسب حقيقت ، متصل و واحد است . ( جسم يك متصل جوهرى است و يك خاصيت جسمانى دارد كه فضا را اشغال مىكند ) ، چنانكه آن اتصال نزد حس هم مورد تأييد است و ( لذا ) اجزا ، بالقوه ( چون بهحسب حقيقت ، جسم متصل است ، لذا داراى انقسام فرضى است ؛ يعنى آن جسم ، استعداد اين را دارد كه تقسيم بشود ) و متناهى هستند . ( يعنى اجزاى منقسم فرضى ، محدود هستند ) كه اين نظر به شهرستانى ( كه اشعرى و صاحب كتاب الملل و النحل و نهاية الاقدام فى علم الكلام و متوفاى قرن ششم است ) نسبت داده شده است .