مىبودند و هيچ ارتباطى با معقولات اوليه و معقولات اوليه هيچ سنخيتى با خارج نمىداشتند ، ما قادر نبوديم بهكمك معقولات ثانيه ، خارج را كشف كنيم .
حكما معتقدند : وقتى معقولات اوليه به ذهن شخص مىآيند ، حاكى از افراد خارجى آن است و برعكس ؛ مثلا انسان خارجى كه يك وجود مادى دارد ، وجود همان ماهيت انسان است كه در ذهن بهعنوان معقول اول تلقى مىشود و برعكس ؛ يعنى ماهيت انسان در ذهن ، همان ماهيت انسانى است كه در خارج بهعنوان كلى طبيعى وجود دارد ، بعد اين ماهيت ؛ يعنى صورت اوليه كه در ذهن مىآيد يك وجود ديگرى مىيابد كه وجود حسى است ، كه از وجود مادى وسيعتر است ، سپس وجود حسى كه در خيال مىآيد ، وسعت بيشترى پيدا مىكند و در مرحلهء ديگر در حوزه عقل وارد مىشود و توسعهء بيشترى مىيابد و اين وسعت وجود ، همان كليت است و آن نيز مترقىتر مىگردد و معقول ثانى مىشود . بنابراين ، مثل كليت انسان كه كليت جدا و بيگانه از انسان باشد ، غيرممكن است .
البته اينكه گفته مىشود : مرحلهء پايينى در حوزهء مرحله بالاتر وارد مىشود يك تعبير است ، نه يك حقيقت . پس حقيقت اين است كه گفته شود : مرتبهء پايين ، علت معدّه مرحلهء بالاتر است ، نه علت ايجادى ؛ مثلا روح با شرايط ديدن ، رؤيت را ايجاد مىكند و همين علم حسى ، شرط اتصال انسان به عالم ملكوت است و علم خيالى و عالم ملكوت ، شرط اتصال او به عالم جبروت و عقل است و در اين مرحله است كه انسان مىتواند به معقولات ثانيه برسد ، لذا او قادر به تعريفكردن و به صغرا و كبرا چيدن است ؛ لذا در ديد وسيع ، شناخت وسيع حاصل مىشود .
ولى كانت ، ميان معقولات و صور حسى جدايى قائل بود ؛ بنابراين ، نتوانست ارتباط ميان ذهن و خارج را بهنحو معقول برقرار كند . درنتيجه به ايدهآليستى ناخواسته و متنفّر نائل آمد و نتوانست اشكال ديويد هيوم را ، كما هو حقه ، رفع كند و خود سيستمى واقعبينانه تأسيس كند .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٢٥٢