مرتبهاى از آن ، امكان است و معناى وجوب ، اطلاق و شدت و غنا در هستى و معناى امكان ، فقر وجودى و عين ربط بودن است ، « 1 » لذا آندو ، عارض بر دو مرتبه از هستى امكانى و واجب الوجودىاند .
در نتيجهء بحث ، متوجه مىشويم نظر علامه طباطبائى در اوج نقطهء ترقى علمى قرار مىگيرد ، زيرا اولا : ابهام در گفتار او دربارهء معقولات اوليه و ثانويه نيست و ثانيا :
مسائل در اين باب طبق اصالت ماهيت و وجود كاملا تفكيك شده است .
انواع معرفت بشرى
نبايد تصور كرد كه معرفت ، خلاصه و منحصر در حسيات است ، هرچند اگر دقت شود محسوسات هم صرف محسوسات نيست ، بلكه در آنها هم نحوهاى از تجرد وجود دارد ، چنانكه ابو على سينا از دل و متن و بطن عالم طبيعت كليات غيرمادى را استخراج كرد ، « 2 » لذا محسوسات و وجدانيات و غرايز و تجربيات و قياس خفى و جلى و معقولات اوليه و ثانويه و الهامات و رؤياها و علوم لدنى و بينشهاى ناشى از تقوا و عرفانها و نتايج برهانها و وحىها و معرفت نفس و آگاهى از ضمير ناخودآگاه انسان و . . . از اقسام شناخت انسان به حساب مىآيند .
طبق نظر پيروان حكمت متعاليه ، نظر افرادى مثل شيخ الرئيس كه در معقولات اوليه قائل به تعميم براساس تجريد بودهاند ، سطحى و سخيف است ، ولى انديشهء ملاصدرا - چنانكه بحث شد و نظر به اينكه معتقد به حركت عمقى و صعودى در شناخت است و اينكه خارج و حواس پنجگانه را از علل معدهء معرفت بهحساب مىآورد ، عميق و باارزش است .
اگر معقولات ثانيهء منطقى و فلسفى يكسرى از امور مستقل و صرفا ذهنى
هامش
( 1 ) . ر . ك : نهاية الحكمه ، مرحله 4 ، خاتمه ، ص 69 - 70 .
( 2 ) . اشارات و تنبيهات ، ابن سينا ، قسمت حكمت ، ج 3 ، نمط 5 .