مصداق آنها ماهيت من حيث هى ؛ يعنى قضاياى حقيقيه است ، مانند زوجيت براى اربعه و امكان براى ماهيت .
و اما وجه عام آن ، شامل دو دسته از قضايا مىشود : يكى ذهنيه ، كه همان معقولات ثانيه منطقى است ، مثل كليت و معرّفيت و ديگر ، قضاياى حقيقيه كه مربوط به لوازم ماهيات مىباشد ، مانند امكان براى ماهيت كه در اين خصوص چند نقص وجود دارد :
اولا : مبنا در همهء اين تقسيمات ، اصالت ماهيت است و ثانيا : مسائل دراينباره خيلى روشن نيست كه شايد به دليل اين است كه بحث معقولات ثانيه مراحل اوليه خود را مىگذرانده است ، بهويژه اينكه اصطلاح عام تمام معقولات به اصطلاح خاص را دربرنمىگيرد .
عبد الرزاق لاهيجى ، درمورد هردو معقول منطقى و فلسفى ، بهطور صريح و واضح مىفرمايد : تمام امورى كه خارج ، ظرف وجودشان نيست ، عروضشان در عقل و ذهن است و آنها را معقولات ثانيه مىنامند ، زيرا در درجه و رتبهء دوم از تعقل قرار دارند ، چرا كه وقتى عروضشان در عقل است ، پس واجب است معروضشان هم در ذهن تعقل شود ، تا عروض عارض براى آن معروض ، تعقل گردد ، چون ثبوت شىء و محمول براى شىء و موضوع بر ثبوت مثبت له ؛ يعنى موضوع تكيه دارد ، خواه وجود معروض در ذهن و عقل ، منشأ عروضشان باشد ، چنانكه در عوارض ذهنيه مطرح است ، مانند كليت و جزئيت و ذاتيت و عرضيت و جنسيت و فصليت و موضوعيت و . . . يا چنين نباشد ، چنانكه در ساير امور اعتبارى ، حتى اضافات ، مورد نظر است . به اين ترتيب ابوت ، در ذهن عارض ذات اب مىگردد ، اگر چه اتصاف ذات اب به ابوت در خارج است ( و مانند مفهوم وجود و شيئيت و وحدت و كثرت و عليت و معلوليت و . . . از معقولات ثانيه فلسفى است ) ، بنابراين ، رعايت و ملاحظهء وجه تسميه در آنها شده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 70 - 71 .