به اين معنا كه گفته مىشود : اين اشيا ، مثل : انسان ، اسب و آهو ، داراى كليت و جزئيت و شخصيت و فرديت مىباشند . « 1 »
خواجه نصير الدين طوسى در شرح اشارات و تنبيهات مىفرمايد : معقولات ثانيه عوارضىاند كه بر معقولات اولى ؛ يعنى حقايق و احكام معقولهء موجودات ، عارض مىشوند : « و المعقولات الثانية هى العوارض التى تلحق المعقولات الاولى التى هى حقائق الموجودات و احكامها المعقولة » . « 2 »
3 . آنها منشأ خارجى دارند ، ولى خود ، واقعيت مستقل از موضوع و موصوف نيستند . اين نظريه مورد قبول ملاصدرا و پيروان حكمت متعاليه است .
ملاصدرا به تصالح اتفاقى ميان نظريه مشائين و رواقيين معتقد است و اختلاف آن دو نحله را لفظى مىداند . ملا هادى سبزوارى در توضيح سخن وى مىفرمايد : مراد از اقدميين از رواقيين از اينكه امكان و وجوب و . . . معدوماند ، به حسب وجود رابطى و فى نفسه و مفاد كان تامه است ؛ به اين معنا كه وجوب مثل سفيدى براى موضوع خود نيست و از اين لحاظ وجود خارجى ندارد و منظور از پيروان ارسطو كه معتقد به وجود آنها هستند ، به حسب وجود رابط ؛ يعنى مفاد كان ناقصه و فى غيره است ، پس آنها معقولات را بهعنوان وجود رابط و معناى حرفى مىپذيرند « 3 » و از اين جهت معتقدند آنها در خارج تحقق دارند .
ملاصدرا معقولات ثانيهء فلسفى را به وجه خاص و عام معنا و تقسيم مىكند كه وجه خاص آن گذشت ، كه عبارتند از معقولاتى كه مصداق خارجى دارند و وصف واقعيت خارجى هستند ؛ هرچند وصف ، عين موصوف باشد و تنها در ذهن آنها بر موضوعهاى خاص خود عارض مىشوند ، مثل امكان و وجوب و معقولاتى كه
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، تعليقات ، ص 167 .
( 2 ) . شرح اشارات و تنبيهات ، ج 1 ، ص 9 .
( 3 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 139 ، پاورقى سبزوارى .