فلاسفهء اسلامى مثل ملاصدرا ، ملا هادى سبزوارى ، علامه طباطبائى و . . . مشكل شناخت را بهوسيلهء ذومراتب بودن هستى و تقسيم وجود به مادى و مجرد و اصالت هستى و اختلاف در حمل اولى و شايع در بحث وجود ذهنى و خارجى - در مرحله چهارم - و معقولات اولى و معقولات ثانوى منطقى و فلسفى و مسبوقيت علم حصولى به علم حضورى و . . . حل كردهاند .
نظريات مختلف درمورد معقولات ثانيه و تاريخچه آن
درمورد وجوب و امكان و عليت و تقدم و تأخر و حدوث و قدم و نظاير آنها ، سه « 1 » نظريه وجود دارد :
1 . آنها از مفاهيم اعتبارى و ذهنى محض هستند . رواقيان كه قبل از ارسطو بودند ، بر آن باور بودند كه با توجه به بحثهايى كه گذشت و خواهد آمد ، اشكال آنان روشن و معلوم مىشود .
2 . آنها وجود خارجى و منحاز و جدا و مستقل از موضوع دارند . مشهور اين است كه اين نظريه مورد قبول حكماى مشّا ؛ يعنى پيروان معلم اول ( ارسطو ) است ، ولى همهء آنها مثل ابن سينا و محقق طوسى اينگونه فكر نمىكنند و شايد مسئله ، تصالح اتفاقى باشد ، كه توضيح آن خواهد آمد .
شيخ الرئيس ، سردسته مشائين در حوزهء فلسفه اسلامى دربارهء معقولات اوليه و ثانويه منطقى مىفرمايد : موضوع منطق ، معقولات ثانيهاى است كه مستند به معقولات اوليه است ، از جهت اينكه ما توسط معقولات ثانيه از معلومى به مجهولى ، چه در تعريف و چه در استدلال پىمىبريم - اين قيد براى اين است كه موضوع منطق معرف و حجت است - توضيح اينكه ، براى هرشيئى هم معقولات اوليه وجود دارد ، مانند جسم و حيوان و گياه و هم معقولات ثانيه ، كه متوقف بر معقولات اوليه است ؛
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 139 - 140 .