و ماديون ، چه بسيارى از ماترياليستهاى محض و ساده و صرفا ماترياليستى و چه تمام ماترياليستهاى ديالكتيكى ، علم را انعكاس عين در ذهن مىدانند و عين و خارج را هم جز ماده چيزى نمىدانند . نهايت اينكه آنها معتقدند : ذهن تصرفاتى از قبيل تجزيه و تركيب ، تجريد و تعميم و استقرار و تمثيل دارد ، مخصوصا ماترياليستهاى ديالكتيك كه به تغييرات ماهوى و تبديل از كمى به كيفى باور دارند و اين خلاف واقعنمائى علم و ايدهآليستى است .
اساسا كمونيستها نمىدانند مشكل مسئله علم چيست . آنها با يك فرمول كه علم همان انعكاس ابجكت و واقع در سابجكت و ذهن است ، خواستهاند تمام مشكلات معارف بشرى را حل كنند . اين نوع كليدهاى حلى ، نظير بادى است كه به همه قفلها مىخورد ، ولى باز نمىكند ؛ چرا كه آنها دهن را به اندازه گسترهء فلك باز مىكنند و چشمهاى چشمهء عقل را مىبندند و هرچه خواستند مىگويند .
عدهاى ديگر معتقدند كه در ذهن ، آن دانشهايى معتبر است كه از راه حواس وارد آن شده باشند ، پس دو نوع صورتگرى در ذهن وجود دارد : يكى حسى ، كه معتبر است و ديگر غيرحسى ، كه معتبر نيست . اين نظريه از ديويد هيوم انگليسى است . او بيشتر بهانهگير است ، نه اينكه اشكال و شبههاى مهم در فلسفه ايجاد كند و جواب معقول بدهد و بهقولى وى پارازيت عقل و شيطان حكماست . او مثل بچهها ايراد مىگيرد . وى در پرتگاه وسوسه است ، نه در قرارگاه فلسفه .
عدهاى مثل كانت ، براى حل مشكل هيوم در شناخت معتقد شدند كه علم داراى دو ركن حس و فهم است ، كه حس همان قوهء دريافت تأثيرات و تصورات و مايهء وجدان امور و فراهمكنندهء ماده و موضوع علم است و فهم ، كه از مادهء حسى ، صورت و علم و حكم مىسازد . درواقع وى مىگويد : آنچه از خارج وارد ذهن مىشود ، مادهء شناخت است و آنچه از خود ذهن است ، كه بهعنوان فطريات از آغاز داشته است ، صورت شناخت است ؛ پس علم عبارت است از مادهء خارجى و حس و فهم و
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٢٤١