اشتراكاتى دارند ؛ لذا مناسب است بدوا نظريات مختلف درمورد معرفت گوشزد شود ، تاجنبهء مثبت و منفى هريك از آنها روشن گردد و انسان ، راه حق و درست در اين مورد را پىگيرى كند ؛ چنانكه قرآن مىفرمايد :
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ .
نظريات مختلف درمورد شناخت
آنچه در مسئلهء معرفت مهم است بايد هرنحله و مسلكى همه نوع شناخت چه مجرد ، چه مادى ، چه كلى ، چه جزئى ، چه ثابت ، چه متغير ، چه بديهى ، چه غيربديهى و . . . را پاسخگو باشد و حل كند ؛ لذا هركس در اين ميدان براى مسابقه وارد شود ، بايد منتظر بود و ديد چه كسى از آنها گوى سبقت را مىربايد .
بسيارى از تصورات و تصديقات در ذهن از خارج مستقيما وارد آن نشدهاند ، مثل كليت كه در خارج فرديت و جزئيت وجود دارد و ديگر اينكه ، تصاوير معكوساند و ما مستقيم مىبينيم و ديگر اينكه ، در تصديقات ، ذهن ، هم از علم به علت پى به علم به معلول مىبرد و هم از علم به معلول پى به علم به علت مىبرد ، درحالىكه در خارج علت ، سبب معلول مىشود ، نه بهعكس .
فى المثل اگر درجهء حرارت بخارى كلاس بالا باشد كلاس گرم مىشود ، نه به عكس ؛ يعنى وجود معلول ، سبب وجود علت نيست و ممكن است در خارج ، علتى دو معلول داشته باشد كه تنها ذهن است كه مىتواند از يك معلول به يك معلول ديگر آن پىببرد ، درحالىكه در خارج تنها علت ، سبب وجود آندو معلول مىگردد . « 1 »
آنها كه جهانبينى حسى و تجربى و مادى دارند ، علم را هم در همين حد خلاصه و منحصر مىكنند ؛ مثلا جان لاك گفته است : در عقل چيزى وجود ندارد ، مگر آنكه آن چيز قبلا در حس وجود داشته باشد .
هامش
( 1 ) . مرتضى مطهرى ، شرح مبسوط منظومه ، ج 3 ، ص 280 - 281 .