اگر اتصاف ، در خارج باشد و عروض در ذهن ، معقول ثانى فلسفى است ، مانند « زيد ممكن است » كه زيد در خارج متصف به امكان گرديده است ، هرچند صفت و موصوف در خارج از هم جدا نباشند ؛ به اين معنا كه موصوف همان صفت است ، ولى بعضى از صفت و موصوفها از هم جدايند و وجود فى نفسه و مستقل دارند - وجود فى نفسه يا وجود لنفسه است مثل جوهر يا وجود لغيره است مثل عرض - هرچند در وجود يكى هستند ، مانند جسم سفيد ، ولى عروض امكان بر زيد تنها در ذهن است ، چون در خارج امكان جدا از جسم نيست و آن ، معناى حرفى نسبت به جسم دارد و وقتى به ذهن آمد ، معناى اسمى و مستقل دارد .
ملاصدرا طبايع مصدرى ، مثل : موجود بودن و شىء بودن و فعليت داشتن و ضرورى بودن و لوازم ماهيات ، مثل امكان و زوجيت و نسب و اضافات ، مانند ابوت و اخوت و مثل شيئيت و وجوب و مشتقات آنها نظير ممكن و واجب و . . . را از معقولات ثانيه فلسفى مىنامد « 1 » و مانند عليت و معلوليت ، وحدت و كثرت ، قوه و فعل ، عدم و معدوميت ، مفهوم ماهيت و بهطور كلى همه مسائل فلسفهء اولى كه خواص آنها اين است كه مستقيما از خارج اخذ نشدهاند و فراگيرى دارند و مثل شيئيت كه تمام عالم هستى را فراگرفته است و مصداق آنها عين خارجيت است و انطباق آنها بر مصاديق خارجى از قبيل انطباق ماهيت كلى بر افراد خارجى آن نيست ، نيز از معقولات ثانيهء فلسفى است .
اساسا امتناع در خارج نيست ، تا موضوع داشته باشد ، « 2 » يا خودش موضوع باشد ، مگر آنكه منظور از خارج در اتصاف امرى به عدم و معدوميت و امتناع ، نفس الامر باشد كه شامل عدم و امتناع بالذات و معدوميت هم مىشود ، چون آنها هم در ذهن به حمل شايع صناعى موجودند .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 332 - 333 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 4 ، خاتمه ، ص 70 .