تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مختصات هريك را كنار مىگذارد و مشتركات آن‌ها را در نظر مىگيرد ، كه آن معقول اول است ؛ مثلا عقل افراد انسان مثل حسن ، حسين و غيره را نخست باحسّ ، سپس با خيال درك مىكند ، بعد مشتركات آن‌ها را كه انسان است ، بدون اين‌كه خصوصيات فردى را در نظر بگيرد ، ملاحظه مىكند ، مفهوم كلى ؛ يعنى معقول اول ساخته مىشود كه تنها عقل آن را درك مىكند . البته اين مكانيزم ذهنى طبق نظر قدماست . انسان به قدرت نفس ناطقه‌اش ، مىتواند تفكر كه همان تعريف و استدلال و ادراك معانى كلى است ؛ يعنى تعقل ، داشته باشد و اين او را از جانوران ممتاز مىكند . او در ادراك حسى ، خيالى و وهمى با حيوانات اشتراك دارد . از ويژگىهاى معقولات اوليه اين است كه مستقيما از خارج گرفته شده‌اند ، لذا منطبق بر خارج هستند ؛ لهذا مىتوان گفت : « زيد انسان است » ، « عمرو انسان است » و . . . . ديگر اين‌كه ، عقل پس از احساس و تخيل ، آن‌ها را درك مىكند . ديگر اين‌كه ، جنبهء اختصاصى دارند ، مانند انسان كه تنها افراد انسان را دربرمىگيرد و مانند وجوب ، كه معقول ثانوى فلسفى است و تمام هستى را فرانمىگيرد . بعد ذهن روى معقولات اوليه كار مىكند و معقولات ثانيه مانند كليت و نوعيت را به‌دست مىآورد . بنابراين ، در قضيهء « انسان كلى است » اتصاف انسان به كليت و عروض كليت برانسان ، تنها در ذهن است كه آن را معقول ثانى منطقى گويند ، چون انسان كه معقول اول است در ذهن موصوف به كليت كه معقول ثانى است ، مىگردد و عروض محمول بر موضوع هم يك امر ذهنى است كه در ذهن صورت مىگيرد . پس معقولات ثانيهء منطقى ، اولا : كلىاند . ثانيا : مستقيما از خارج اخذ نشده‌اند ، بلكه غيرمستقيم از عين و واقع انتزاع شده‌اند و عروض و اتصاف آن‌ها هم در ذهن است . منظور از ذهن ، صور علمى به‌لحاظ مقايسه با خارج و عين است ، نه اين‌كه منظور از آن ، نفس و حالات نفسانى باشد كه به اين معنا همان عين و خارج است .