به عبارت ديگر « كور ، در خارج موجود است » ، بالعرض و المجاز است و « بينا در خارج موجود است » ، حقيقى است ، ولى در قضيه « سيمرغ ، در خارج ممتنع الوجود است » چون سيمرغ در خارج تحقق ندارد ، صفت آن هم كه « ممتنع » است در خارج تحقق ندارد .
در حقيقت ، وجوب و امكان ، وصف موجودند
هذا كلّه بالنظر إلى اعتبار . . . خارجين من ذات موضوعهما .
تمام اين ( مباحث كه در آغاز ، بحث شد ) با نظر و توجه به اعتبار عقل است كه ماهيات و مفاهيم ( ماهوى ) ، موضوعات براى احكام قرار مىگيرند . ( مثل « انسان ، ممكن الوجود است » كه انسان موضوع امكان تلقى مىگردد ) و اما با توجه به اينكه حقيقتا وجود بهسبب اصيل بودنش ، موضوع احكام ( مثل وجوب و امكان و وحدت و ماهيت و . . . ) است . ( مطلق موجود ، واجب يا ممكن يا واحد يا انسان يا . . . است ، لذا اگر گفته شود : انسان ، موجود است و اسب ، موجود است و جسم ، ممكن است ، عكس الحمل است .
ولى اگر گفته شود : بعضى از موجودات انساناند و برخى از موجودات ، اسب هستند و بعضى از موجودات ، ممكن مىباشند و . . . ، حمل طبيعى است . ) بنابراين ، ( حقيقت ) وجوب اين است كه وجود ، در نهايت شدت ( در تحقق ) و به نفس خود قائم باشد و بدون هيچ قيدى ، در ذاتش مستقل باشد ، چنانكه بدان اشاره شد و ( حقيقت ) امكان اين است كه وجود ، ذاتا به غير از خودش متعلق و ذاتا متقوم به غير از خودش باشد ، مانند وجود ماهيات ؛ پس وجوب و امكان ، دو صفت قائم و متكى به وجود است و آن از ذات موضوعشان ( كه وجود است ) خارج نيست .
معقول اولى و ثانوى منطقى و فلسفى
معقول اول در مقابل افراد جزئى يكنوع است كه انسان وقتى آنها را به ذهن آورد ،