است ، نه اينكه جدا از او موجود باشد ( هرچند در ديد عميق يك وجود صرف بيشتر مصداق ندارد ) .
بنابراين ، آندو ( مفهوم وجوب و امكان ) مانند ساير معانى فلسفى از جمله وحدت و كثرت ، قدم و حدوث ، قوه و فعل و غيرهم ( مثل علت و معلول ، ثبات و تغير ، سبق و لحوق ، تقدم و تأخر و . . . ) ، اوصاف وجودىاند كه براى موجود مطلق ( بهتر است مطلق موجود گفته شود ) واقعيت و تحقق دارند . ( يك فرد از مطلق هستى ، واجب و بقيه ، ممكن و بعضى ، واحد و بعضى ديگر ، كثير و . . . هستند ) .
به اين معنا كه ظرف اتصاف به آن اوصاف در خارج است و عروض آن اوصاف بر موضوعشان در ذهن است . ( موصوف آنها در خارجاند و عروض آن اوصاف بر موصوف آنها در ذهن است . در خارج دو چيز نيستند كه يكى عارض باشد و ديگرى معروض ، بلكه يك چيزند ، ولى در عين حال اتصاف ، در خارج و عروض ، در ذهن است . معقولات ثانيه در خارج ، جدا از معقولات اوليه - منظور از معقول اولى در خارج ، كلى طبيعى است - نيستند ، تا عارض آنها بشوند ؛ يعنى رابطهء آندو ، مثل رابطهء جسم و سفيدى نيست كه دو امر فى نفسه و بهصورت عارض و معروض و مستقل باشند كه يكى ضميمه ديگرى باشد ، لذا تنها ذهن است كه معقولات اوليه را از معقولات ثانيه جدا مىسازد .
يعنى در ذهن ، وجود محمولى و وجود فى نفسه دارند و مقصود از اينكه ظرف اتصاف آنها خارج است اين است كه واقعا در خارج اشيا متصف به معقولات ثانيهاند و در عين حال اينها از آنها جدا نيستند ، لذا ذهن ، معقولات ثانيه را از خارج انتزاع و استنباط مىكند . انتزاع ، همان تبديل معناى حرفى « 1 » و فى غيره و غيرمستقل ، بهمعناى اسمى و فى نفسه و مستقل است و استنباط هم بهمعناى عدم آگاهى مستقيم است ؛
مثلا رابطهء امكان براى جسم در خارج ، مثل رابطهء حروف براى اشياست كه در
هامش
( 1 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 3 ، ص 347 .