عقلى و نفسانى و انيات روحى و جسمانى ، كلمات خدايند كه تمام نمىشوند : « و لو كان البحر الهيولى العنصرية مدادا لكلمات ربه الوجودية ، لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربه و لو جئنا بمثله مددا من ابحر الهيوليات الفلكية » كه آن تلميحى به آيهء
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً
« 1 » دارد .
خاتمه
وجوب و امكان و امتناع از معقولات ثانيه فلسفى است
خاتمة : قد تبيّن من الأبحاث . . . الثانية » باصطلاح الفلسفة .
از بحثهاى گذشته ( اول اين مرحله ) روشن شد كه وجوب و امكان و امتناع ، كيفيات سهگانهاى براى نسبتهاى قضايا هستند . ( آن سه لفظ وجوب و امكان و امتناع ، جهات قضايا و نفس الامر ( خارج ) ، ماده آنها و قضايا با اين خصوصيات ، موجهه مىباشند . ) و نيز روشن شد كه وجوب و امكان دو امر وجودىاند ؛ به دليل اينكه قضاياى موجهه ؛ يعنى داراى جهت ، بهوسيلهء آندو ( وجوب و امكان ) ، با خارج مطابقت تام و كاملى دارند ، چون آن قضايا داراى جهت هستند . ( بايد جهت با ماده ؛ يعنى كيفيت نسبت در واقعيت و خارج قضيه ، مطابقت داشته باشد تا صادق باشد ) .
پس آندو ( وجوب و امكان ) موجودند ، ولى بهواسطهء وجود موضوع آندو ، نه به واسطهء وجود مشخص و مستقل آندو . ( وجوب و امكان وصفى ، به واسطهء موصوف آندو ، نه مستقلا ، در خارج موجودند ، مثل « الانسان ممكن الوجود است » كه صفت امكان بهواسطهء انسان موصوف در خارج ، موجود است ، نه اينكه امكان مستقلا و جدا از انسان در خارج موجود باشد ؛ بهگونهاى كه بشود آنرا مشخصا ديد و همچنين قضيهء « خداوند بالوجوب هست » كه وجوب آن بهواسطهء حق متعال موجود
هامش
( 1 ) . كهف ، آيه 109 .