پس از آن ، امكان ماهوى و سرانجام حدوث مطرح مىشود ، حال چگونه ممكن است آخرى ، اوّلى ، علت نياز باشد كه اين ، تناقض و تقدم شىء بر نفسه و خلف لازم دارد .
گذشته از اين ، موجوداتى وجود دارند كه زمانى نيستند و برهان حدوث ، به فرض صحت ، تنها در ماديات سارى و جارى و حاكم است ، نه در مبدعات كه مسبوق به ماده و مدت نيستند ، مانند عقول ؛ چنانكه ملاصدرا مىفرمايد : « ليس الحدوث سبب الحاجة الى العلة بالذات فلأنه لو كان كذلك لم يكن ماهية المبدعات معلولة « 1 » ؛ حدوث زمانى ، ذاتا ملاك نياز به علت نيست ، چرا كه اگر چنين بود ماهيت موجودات مجرد ، معلول نمىبودند » - چون زمانى نيستند تا حادث زمانى باشند - و همچنين طبق نظر ملاصدرا ، محال است امكان و ماهيت ، علت نياز به علت باشد ، زيرا تقدم شىء بر نفسه و تناقض و خلف لازم مىآيد ، چرا كه وجود اصل و مقدم بر همه امور است .
بله ، در ذهن ترتيب بهصورت ماهيت و امكان و وجود مطرح است ، چنانكه ملاصدرا نظر حكما را كه معتقدند ماهيت داراى امكان است ، لذا محتاج است و به سبب علت موجود مىگردد ، تصديق مىكند ، ولى اعتقاد دارد كه تنها ماهيت شىء ، آن هم با نوعى از تحليل عقلانى ، مطرح است « 2 » و طبق قول ملا هادى سبزوارى بهتر اين است كه گفته شود : مراد فلاسفه از اينكه امكان ، علت حاجت است ، واسطه در اثبات براى حاجت معلول به علت است ، نه واسطه در ثبوت حاجت آن « 3 » ، كه اولى مربوط به استدلال است و دومى مربوط به واقع و هستى .
البته نبايد تصور كرد كه اصل وجود و حقيقت آن نيازمند به علت است و الا همه موجودات ، معلول هستند و علت ندارند ، لذا نبايد موجود باشند ، درحالىكه موجود
هامش
( 1 ) . همان ، ص 252 .
( 2 ) . همان ، ص 253 .
( 3 ) . همان ، ص 253 ، پاورقى ملا هادى سبزوارى .