و او در جاى ديگر مىفرمايد : نفس وجود ، مرتبط به فاعل است و ارتباط آن به فاعل ، مقوّم آن - وجود معلول - است ؛ يعنى بدون آن - ارتباط - تصور نمىشود و الا وجود آن ، وجود آن نخواهد بود - و اين همان امكان فقرى و نياز وجودى است ، چنانكه وجود خداوند كه غيرمتعلق به چيزى است ، ذاتى اوست . « 1 »
و بنابر قول حكيم سبزوارى : خود ارتباط ، معلول و وابسته است ، نه معلولى كه براى آن ، ارتباط ثابت و عارض شود - و الا ارتباط ، عارضى مىشود و ذات موجود معلول ، معلول نخواهد بود و اين خلف و تناقض است - « فانه نفس الارتباط ، لا شىء له الارتباط « 2 » - اى المرتبط هو الارتباط ، لا شىء ثبت له الارتباط ، لان المشتق اما نفس مبدء الاشتقاق و اما ذات و مبدء الاشتقاق » - .
ملاك نياز معلول به علت
بسيارى از متكلمان از راه حدوث زمانى ، پى به وجود خدا مىبرند ؛ به اين معنا كه معتقدند موجودات در زمانى نبودند و بعد بهوجود آمدند كه طبق اين نظر ، هم واجب الوجود و هم قدرت او را اثبات مىكنند . ضعف اين نظر اين است كه آنها مثل يهود خدا را در آغاز خلقت مورد احتياج تلقى مىكنند و در بقا ، موجودات را مستغنى از او مىدانند .
به عبارت ديگر ، حدوث زمانى ، ملاك حاجت به علت بودن ، حاصلى جز اين ندارد كه موجودات درحالىكه موجودند ، واجب الوجود و درنتيجه شريك خداوند باشند . حاشاه عن ذلك و سبحانه و تعالى عما يقولون المتكلمون علوا كبيرا . و ديگر آنكه در آن موقعى كه مخلوقى نبود ، فياضيت على الاطلاق خداوند خدشه پيدا
هامش
( 1 ) . همان ، ص 219 .
( 2 ) . همان ، ص 219 ، پاورقى سبزوارى .