قديم زمانى غير از زمان مطلق است ، مانند جسم كه قديم زمانى است ، زيرا با زمان مطلق ، مقايسه و بر آن ، تطبيق مىشود . قديم زمانى ، ظرف زمان قابل مقايسه ندارد .
البته اين طبق نظر بعضى از حكماست كه جسم را حادث زمانى نمىدانند ، خلاصه : اصل زمان ، حادث ذاتى است ، نه حادث زمانى و نه قديم زمانى است ، بلكه از مبدعات است كه مسبوق به ماده و مدت نيستند و خداوند هم قديم ذاتى و مبدع مبدعات است ؛ ولى اگر منظور از زمان مقدار حركت جوهرى جسم باشد ، ماده و جسم هم نه حادث زمانى است و نه قديم زمانى ، بلكه ، چنانكه بيان شد ، آن از مبدعات است ، چرا كه ماده و حركت و زمان عين هم هستند ؛ ما حصل اينكه كل زمان و جسم و مكان و حركت ، حادث ذاتى هستند و تمام آنها از مبدعات مىباشند ؛ هرچند مكان عقلا متأخر از جسم است .
حاجت به علت ، ذاتى و ملازم معلول است
و أيضا سيجىء : أنّ وجود المعلول . . . إلى العلّة ذاتيّة ملازمة له .
و همچنين اين بحث ( در مرحله هفتم ، فصل سوم ) خواهد آمد كه وجود معلول خواه حادث باشد يا قديم ، وجود رابط است كه متعلق الذات به علتش مىباشد و بدون علتش ، مستقل نيست ؛ پس حاجت به علت ، ذاتى و ملازم ( وجود ) معلول است ، ( خواه دائمى باشد و خواه موقت ) .
ملاصدرا معلول را هويت تعلقى مىداند
ملاصدرا در اين مورد مىفرمايد : حاجت و تقوّم وجود به علت از جهت اين است كه وجود ( معلول ) ، ذاتا و هويتا ، وجود ضعيف و تعلقى و ظلّى - و جلوهاى از متجلى و موجى از دريا - است و مفاض و مستفاد از علت ، خود وجود ضعيف است ، نه اين كه چون متصف به حدوث يا قدم است « 1 » .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 218 .