دليل ديگر از ملاصدرا براى ابطال حدوث زمانى
برهان ديگر ، بيان ملاصدرا است كه از قول حكما چنين نقل مىكند :
حدوث ، مسبوقيت وجود شىء به عدم آن است و اين صفت ملحق و عارض بر وجود شىء است و وجود آن شىء بايد متأخر از ملاك حاجت باشد كه حدوث است ، درحالىكه تأثير علت در وجود شىء كه در نظر بدوى و غيرعمقى حدوث است ، از امكانى كه در نظر دقيق و عميق ملاك نياز وجود شىء است ، متأخر است .
پس در اين صورت ، محال است حدوث ، علت و ملاك حاجت باشد ، چه استقلالا ، چه شرطا و چه شطرا و الا تقدم شىء بر نفس خود به مراتبى لازم مىآيد كه آن محال است « 1 » و اساسا حدوث ملاك عارضى است ، زيرا ممكن كه موجود است ديگر حدوث براى آن معنا ندارد و الا بايد موجودى كه تحقق دارد دوباره توسط حدوث ، موجود شود .
علاوهبر اينكه ارسطو فرموده است : كسىكه معتقد به حدوث زمانى است ، من حيث لا يشعر به قدم آن اعتقاد يافته است : « إنّ من قال بحدوث الزمان فقد قال بقدمه من حيث لا يشعر » .
حدوث زمانى در اجزاى زمان قابل تصور است ، ولى در مجموع زمان يا نخستين جزء زمان و آغاز آن ، غير قابل تصور است و الا منجرّ به اين مىشود كه بگوييم : زمانى بود كه زمانى در آن نبود ، « 2 » كه بهمعناى اين است كه همزمان وجود دارد و همزمان وجود ندارد و اين تناقض است .
پس كل زمان ، حادث زمانى نيست و اگر دقت كنيم ، قديم زمانى هم نيست ، چون
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 252 .
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 3 ، ص 121 .