عامل آن بهوجود آمده باشد ، ذهن احتمال قوى در تحقق آن چيز دارد ، ولى در خارج آن چيز اصلا تحقق نمىيابد ، زيرا علت ناقصه ، علت بالفعل نيست و محال است بدون تحقق علت بالفعل ، معلول بهوجود آيد و الا آن به انكار عليت منجر مىشود .
يعنى ترجيح بلامرجح به وجود مىآيد كه محال است ، چنانكه در اولويت ذاتيه ، ترجح و رجحان پيداكردن بلامرجح بهوجود مىآيد كه تفاوت اين دو به اين است كه اولى مربوط به خارج از ماهيت و ذات شىء است و دومى ، مربوط به ماهيت آن است « 1 » و هردو اولويت ، امر ذهنى هستند . البته در امكان استعدادى شدت و ضعف وجود دارد كه اين مربوط به خارج و امر وجودى است و امكان ذاتى مربوط به ماهيت « 2 » و اعتبار عقلى است ؛ مثلا فرزند در حال جنين ، بيشتر به انسان كامل نزديك و داراى آمادگى زيادترى براى پذيرش فيض وجود از جانب واجب الوجود است ، تا در حال علقه . در عين حال در امكان استعدادى هم اولويت باطل است .
اشكالى كه در برهان نظم عالم براى مثل ديويد هيوم و . . . وجود دارد ، برمبناى حساب احتمالات است كه حاميان آن معتقدند احتمال اينكه عالم با آن همه نظم محيّر العقول از روى تصادف باشد ، معقول است ؛ مثلا صد گلولهء شمارهگذارىشده از يك تا صد ، در كيسهاى وجود دارد كه اگر آنها را مخلوط كنيم احتمال اينكه توسط كسى گلوله شماره يك از آن بيرون بيايد ، يك درصد است و احتمال اينكه گلوله شماره دو بيرون بيايد ، يك در ده هزار است و احتمال اينكه همه گلولهها بيرون ريخته شوند و بهترتيب از يك تا صد منظم پشت سر هم چيده شوند يك بخش بر صد به توان صد مىباشد كه عددى بسيار كوچك مىباشد كه نزديك به صفر است ، ولى خود صفر نيست .
روى اين حساب احتمال دارد كل عالم تصادفى به وجود آمده باشد كه به چند
هامش
( 1 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 3 ، ص 215 ، پاورقى .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 206 .