در خارج يا علل وجود چيزى تحقق يافته است ، كه حتما موجود مىشود يا چنين نيست كه قطعا معدوم مىگردد ، لذا واسطه ميان حتميت در وجود و حتميت در عدم به نام اولويت تحقق ندارد . انسان چون گاهى از علل تامه چيزى ناآگاه است ، ولى يقين به بعضى از علل آن دارد ، احتمال وقوع آن را مىدهد ، لذا جهل بسيط و مركب و شك و گمان و عدم اطمينان خاطر مربوط به انسانى است كه غافل از احكام و علل حوادث است ، درحالىكه واقعيت ، آن خصوصيات را ندارد . ) و بهوسيلهء آن ( اولويت ) ، لا ينقطع و هميشه اين سؤال وجود دارد كه چرا اين ( هستى كه به مرحله وجوب نرسيده است و اولويت در وجود دارد ) بدون آن ( عدم كه احتمالش كمتر است ) واقع شد ؟ و آن ( عدم قطع سؤال ) ، دليل اين است كه هنوز علت براى عليتش تمام نشده است .
عليت ، مبطل اولويت و تصادف
اگر وجود ماهيتى به مرحله وجوب رسيد ديگر سؤال قطع مىشود ، چون اشكالى وجود ندارد تا سؤال شود كه چرا موجود شد ، زيرا همه علل براى تحقق آن فراهم شده است ، ولى اگر احتمال زيادى در تحقق آن وجود داشته باشد ، اما به مرحله وجوب نرسيده باشد و موجود شد ، سؤال همچنان وجود دارد كه چرا امر راجح و داراى احتمال زياد در تحقق ، بهوجود آمد با اينكه ممكن بود موجود نگردد « 1 » ؛ هر چند در عدم ، مرجوح و داراى احتمال كمترى بوده باشد .
محقق طوسى در اين باب مىفرمايد : « و لا يكفى الخارجية لأن فرضها لا يحيل المقابل فلا بد الإنتهاء الى الوجوب ؛ اولويت خارجى هم كافى در تحقق شىء ممكن نيست ، زيرا مقابل آنكه عدم باشد محال نيست ، پس ناچار وجود ممكن بايد به مرحله وجوب برسد » « 2 » ؛ مثلا اگر تحقق چيزى صد عامل ، بهعنوان علت تامه و بالفعل داشته باشد و 99
هامش
( 1 ) . عبد الرزاق لاهيجى ، شوارق الالهام ، ج 1 ، ص 93 .
( 2 ) . كشف المراد ، ص 46 .