تجاوز از حريم عقل است ، يا لازم مىآيد كه شىء ، خود را معدوم سازد كه اين افحش است » « 1 » ) .
و شيئيتى براى آن ( ماهيت ) نيست ، تا مقتضى اولويت وجود شود ، چه اولويت كافى باشد و چه اولويت غيركافى و به عبارت ديگر ماهيت از جهت اينكه ماهيت است جز ماهيت چيزى نيست ، نه موجود است و نه معدوم و نه هيچ چيز ديگر . ( خود ماهيت نه كلى است و نه جزئى و نه واحد است و نه كثير و نه اولويت ذاتى دارد و نه اينكه اولويت ذاتى ندارد و نه ممكن است و نه واجب و . . . ، مثل ماهيت انسان جز حيوان ناطق چيز ديگرى نيست : نه وجود ، عين ماهيت انسان است و نه عدم ، لذا مىشود موجود شود يا معدوم و نه ذاتا كلى است و نه جزئى ؛ پس اگر در ذهن باشد ، كلى است و اگر در خارج باشد جزئى ؛ لذا اولويت ، چه كافى و چه غيركافى ، ذاتى ماهيت انسان نيست . ملاصدرا در اين مورد مىفرمايد : ثابت شد كه حكم به نفى اولويت ذاتيه ، بعد از ثابت شدن آنچه از حال ماهيت تقرير كرديم ، به شرط وجود سلامت فطرت عقل ، بىنياز از بيان است . « 2 » توجه به اين نكته ضرورى است كه آنچه در اين خصوص بيان گرديد ، براساس اصالت وجود است ) .
و اما بطلان اولويت غيريه كه اولى در هستى ( نه وجوب در هستى ) از ناحيهء ( غير از ذات و ماهيت است ؛ يعنى ) از ناحيه علت است ، به اين دليل است كه وقتى اولويت به حد وجوب نرسد ، ممكن بهوسيلهء آن اولويت ، از حد استوا خارج نمىشود و به واسطهء آن ، براى ممكن وجود يا عدم متعين نمىگردد - علامه طباطبائى در پاورقى ، در توضيح متن مىفرمايد : و ميان استواى طرفين وجود و عدم و تعين يكى از آندو ، واسطهاى به نام اولويت غيرذاتيه وجود ندارد . - ( توجه به اين نكته لازم است كه اولويت و احتمال قوى بهوجود چيزى ، يك امر ذهنى و اعتبارى است ، نه خارجى و عينى .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 201 .
( 2 ) . همان .