علامه طباطبائى در اين باب مىفرمايد : نسب و اضافات از مقام فعل ، انتزاع مىشوند ، نه از مقام ذات و از اين جهت كه واجب الوجود خلق مىكند و روزى مىدهد و . . . ، صفات واجبى پيدا مىشوند كه مرجع آنها اضافهء اشراقيه « 1 » و رابطهء تابشى او نسبت به هياكل ماهوى است .
فصل پنجم : چرا وجوب ، عامل وجود است نه اولويت ؟
وجوب ، نه اولويت ، عامل وجود است .
الفصل الخامس : فى أن الشىء ما . . . علّة و عدمه على عدمها .
فصل پنجم : شىء تا به مرحله وجوب نرسد ، موجود نمىشود و اولويت باطل است . شكى نيست كه ممكنى كه از نظر عقل نسبت آن به وجود و عدم مساوى است ، وجودش بر چيزىكه علت ناميده مىشود متكى است و عدم آن ممكن ، بر عدم علت توقف دارد . ( تساوى ممكن الوجود نسبت به وجود و عدم ، تنها از طريق عقل درك مىشود ، چون آن ، حسى و تجربى و خارجى نيست ، چرا كه در خارج ماهيت ، يا موجود است يا معدوم ) .
وجوب يا اولويت
و هل يتوقّف وجود الممكن . . . تحقّق الممكن و « غير كافية » .
آيا وجود ممكن ، متكى بر اين است كه علت ، وجود آن را به مرحلهء وجوب برساند ؟ كه در اين صورت آن ( وجود ممكن ) همان وجوب بالغير است . ( در فلسفه دو قاعده وجود دارد : يكى ، الشىء ما لم يجب لم يوجد و ديگرى ، الشىء ما لم يمتنع لم يعدم ) يا اينكه آن ( وجود ممكن ) با خروج از حد استوا و مساوى بودن ( نسبت به وجود و عدم ) ، به وجود مىآيد ، هرچند به حد وجوب نرسد ؟ كه اين اولويت ناميده
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، ص 57 .