در ذات او وجود دارد كه از آن ، هركمال و خيرى منبعث مىشوند « 1 » و اضافه خداوند به آن صفات ، اشراقيه و براساس افاضه اوست ، نه برپايهء اضافهء مقوليه ، تا انتزاع آنها وابسته به دو طرف و بعد از تحقق آندو باشد .
شيخ الرئيس در الهيات شفا فرموده است : « و لا نبالى بأن يكون ذاته ماخوذة مع اضافة مّا ممكنة الوجود فانها من حيث هى علة لوجود زيد ليست بواجبة الوجود بل من حيث ذاته « 2 » ؛ ما ابايى نداريم از اينكه ذات خداوند با اضافهاى از نوع ممكن الوجود ملاحظه شود ، پس در ارتباط با اضافه ذات متعالى او از جهت اينكه علت وجود زيد است ، واجب الوجود نيست ، بلكه از جهت ذاتش واجب الوجود است » . درحالىكه او در تعليقات خود ، مقابل آنچه را كه در شفا فرمود ، اذعان كرده و مىفرمايد : تمام اشيا در ارتباط با واجب الوجود ، واجب الوجود ( بالغير ) هستند و به هيچوجه امكانى وجود ندارد و در كتاب اثولوجيا كه منسوب به ارسطوست ، مىفرمايد : تمام ممكنات نزد مبدأ اول ، على الضروره و البتّ ، حاضرند و تغييرات نسبت به بعضى از مراتب هستى كه مادى هستند ، تحقق دارند . « 3 »
بعد ملاصدرا در جواب عبارت اول بو على مىفرمايد : واجب بالذات چنانكه واجب بالذات است ، واجب بالقياس نسبت به ممكنات است ، آن ممكناتى كه همه به او مستند و متكى هستند ، كه آنها نسبت به او واجب الحصول مىباشند ، چون تمام آنها روابط فيض وجود او هستند . . . لذا ممكن ، نسبت به ذاتش امكان و جواز دارد و نسبت به علت تامّش ، وجوب و ضرورت . لذا مصداق صفات اضافى و فعلى ، ذات اوست ؛ يعنى ذاتش كافى براى انتزاع نسبت و منسوب اليه مىباشد : « . . . ذاته كافية فى انتزاع جميع اللواحق « 4 » . . . » .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 126 .
( 3 ) . همان ، ص 128 - 129 .
( 4 ) . همان .