ابهرى فرموده است : « ان الواجب لذاته واجب من جميع جهاته اى ليس له حالة منتظره » « 1 » ؛ واجب الوجود بالذات از جميع جهات و حيثيات واجب است كه عينا آن بهمعناى حالت منتظره نداشتن است ) .
چرا كه حكم اولى كه هرصفتى به امكان عام براى واجب الوجود ممكن باشد ، بالذات واجب است ، نه حكم ثانوى كه حالت منتظره نداشتن است ، از خواص واجب الوجود است ، چون مفارقات نورى ( عقول ) هم حالت منتظره ندارند و اگر براى مفارقات نورى حالت منتظره باشد حكم امكان استعدادى و انفعال و تأثر از عالم حركت و اوضاع ( اشارههاى حسى ) جرمانى را پيدا مىكنند كه در اين صورت ، آن عوالم مجرد ، متجسّم و متكدّر مىشوند كه اين خلف است . « 2 » ( پس حكم عالم طبيعت ، امكان استعدادى و حالت منتظره داشتن و بالقوه بودن و حركت جوهرى داشتن و قابل اشاره حسى بودن و داراى جهات و كون و فساد بودن و . . . است ) .
رابطهء صفات فعليه با خداوند
صفات حضرت حق ، يا ذاتيهاند كه در ثبوتشان تنها ذات او كفايت مىكند ، مانند حيات او و علم او به خودش ، يا فعليه كه اتصاف او به آنها تماميت پيدا نمىكند ، مگر با فرض امر خارج از ذات او ، مانند خلق و رزق و احيا « 3 » و در اين شكى نيست كه صفت قيوميهء خداوند ، اين صفات را در خود جمع مىكند « 4 » ، لذا اينها حقيقتا بر خداوند صادق هستند ، ولى نه از جهت حدوث و تأخرشان از ذات متعاليه تا در او تغيير حاصل شود ، چون آندو مربوط به خود افعالاند ، بلكه از جهت اينكه براى او اصلى
هامش
( 1 ) . ملاصدرا ، شرح هداية اثيريه ، ص 292 .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 122 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 8 ، ص 284 .
( 4 ) . همان ، ص 288 .