تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
به نحو اعلا و اكمل داشته باشد و الّا در يك صفت هم نامحدود نيست . او در رازقيت و خلقت و احيا و رحمت و انعام وجود و افاضه و . . . اكمل و واجب است و از اين حيثيات هم هيچ كمال منتظرى ندارد و الّا ممكن الوجود مىشود و ديگر واجب الوجود نيست ) . زيرا اگر واجب الوجود نسبت به كمالى از كمالات كه براى او به امكان عام ، ممكن هستند ، واجب الوجود نباشد ، ( درنتيجه ) او دربارهء آن كمال ( فاقد ) ، جهت امكانى ( خاص ، و حكم ممكن ) را مىيابد و ذاتش از آن كمال ، خالى مىشود و دربارهء وجود و عدم آن كمال ، مساوى مىگردد كه معنايش اين است كه ذاتش ، به جهت عدمى مقيّد مىشود ( كه اين بيانگر محدوديت است ، زيرا او ذاتى است كه فلان كمال را كه مرتبه‌اى از وجود است ، ندارد و اين نوعى از حد است ، پس او مثل هرممكنى داراى كمالاتى و فاقد كمالاتى است و به همين دليل ، تعريف دارند ، چون مركب هستند ، در حالىكه خداوند مركب نيست و الا نياز به اجزاى تركيبى دارد كه با وجوب ناسازگار است ؛ لهذا او بسيط و نامحدود است و تركيب و حد ندارد ) و در فصل گذشته ( فصل سوم ) ، محاليت جهت عدمى را دانستى .

امكان عام و امكان خاص

قضيه‌اى كه متصف به امكان عام است ، طرف مقابلش ضرورت ندارد و خودش ، يا ضرورت دارد كه آن درمورد واجب الوجود بالذات و ممتنع الوجود بالذات است ، يا ضرورت ندارد كه آن درمورد ممكنات است . به بيان ديگر ، امكان عام به‌معناى ممتنع نبودن است ، لذا امكان عام ، اعم مطلق از امكان خاص است ؛ يعنى آن دربردارندهء اين نيز مىباشد ، نه برعكس ، مثل « خداوند عالم است به امكان عام » كه مقابل آن ؛ يعنى « خداوند عالم نيست » ضرورت ندارد كه اگر ضرورت مىداشت ، محال بود او عالم باشد و خود قضيه ؛ يعنى « خداوند عالم است » ضرورت دارد .