شبههء معروف ابن كمّونه كه گفته است : « چرا جايز نباشد كه دو ماهيت بسيط و مجهولة الكنه و متباين به تمام ذات باشند كه وجوب بهعنوان يك مفهوم عرضى بر آن دو منطبق شود ، مانند مفهوم عرض نسبت به مقولات نهگانه كه جنس آنها به حساب نمىآيد » ، با اصالت وجود و ذو مراتب بودن وجود دفع مىشود . « 1 » بهعلاوه ، چگونه ممكن است مفهوم واحد از مصاديق متعدد و متباين از جهت تعدد و تباين آنها اخذ شود ؟
البته گروهى مثل فخررازى ، علامه دوانى و غزّالى ، هرچند بحثى تحت عنوان نظير « الحق ماهيته انيته » دارند ، قائل به آن عنوان نيستند . « 2 » به اين معنا كه آنها معتقدند :
خداوند ماهيت دارد ، نهايت اينكه ماهيت او مجهولة الكنه و ماهيت ممكنات معلومة الكنه است . علاوهبر اينكه ذات ماهيات ، با قطعنظر از ماوراى آن ، لا اقتضا از موجوديت و معدوميت است ، ولى ذات واجب الوجود ، ذاتى است كه از خود ذات بما هى هى ، وجود انتزاع مىشود . « 3 »
فصل چهارم : واجب الوجود بودن بالذات از همهء جهات
الفصل الرابع : واجب الوجود بالذّات . . . الفصل السابق استحالته .
( منظور از اين فصل ، اين است كه وقتى ثابت شد كه ذات حضرت بارى واجب الوجود است ، ذاتش از هرجهت كامل است ، درنتيجه اوصاف و افعال او هم هيچ نقص و جهت عدمى ندارد و وجوب در آنها حاكم است . به عبارت ديگر ، همانگونه كه او در اصل هستى ، واجب الوجود بالذات است ، همه صفات كمالى و وجودى هم براى او ، بالذات واجب است ، در غير اين صورت او ناقص است ، هرچند از يك جهت باشد . اگر او در يك صفت نامحدود باشد ، بايد بقيهء اوصاف را
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 5 ، ص 278 .
( 2 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 196 .
( 3 ) . همان .