تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
وجود براى ماهيت جز اين‌كه مغايرت ميان آن‌دو در مفهوم باشد ، با اين‌كه آن‌دو در واقع و خارج ، امر واحدى هستند ، نيست « 1 » . به عبارت ديگر : قاعدهء « كل عرضى معلّل » مربوط به عروض حقيقى و خارجى است - مانند اين‌كه جسم سفيد شد - نه عروض ذهنى و اعتبارى ؛ چنان‌كه حاجى مىفرمايد :
ان الوجود عارض الماهيّه * تصورا و اتحدا هويّه
به بيان ديگر ، برهان مذكور براساس اصالت ماهيت است ، نه اصالت وجود . وجود عارض ماهيت نمىشود و الا عكس الحمل رخ مىدهد ، پس چون وجود اصيل است ، حمل بايد طبيعى باشد ؛ لذا فى المثل بايد گفت : بعضى از موجودات انسان و بعضى از آن‌ها اسب و . . . هستند ، نه اين‌كه انسان موجود است و اسب موجود است و . . . كه اين‌ها از قبيل عكس الحمل مىباشند و آن‌ها از قبيل حمل طبيعى ؛ پس ماهيت از وجود انتزاع مىشود . اين مشى حكماست كه در آغاز ، براى دانشجو براساس شيوهء متعارف استدلال مىكنند ، تا اذهان از قبول آن تحاشى و ابا نكنند ، آن‌گاه در جاى مناسب برپايه پرمايه مسلك خود ، مطلب صحيح و عميق را ادا مىكنند .

دليل ديگر براى ماهيت نداشتن واجب الوجود

برهان ديگرى براى اثبات ماهيت نداشتن واجب الوجود هست و آن اين‌كه ، در فلسفه ثابت شده است كه امكان لازمهء ماهيت است ، پس هرماهيتى ممكن الوجود است كه عكس نقيض آن ، مىشود : هر چيزىكه ممكن نيست ، ماهيت ندارد « 2 » كه هم ممتنع الوجود بالذات و هم واجب الوجود بالذات غيرممكن‌اند ؛ لذا ماهيت ندارند كه در اين‌جا منظور واجب الوجود بالذات است .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 50 . ( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 4 ، فصل 3 ، ص 51 .