ماهيتش باشد - در اينجا علامه طباطبائى مىفرمايد : و علت ضرورتا ، تقدم وجودى بر معلولش دارد ؛ « و العلة متقدمة على معلولها بالوجود بالضرورة » - ( درنتيجه ) ماهيت او تقدم وجودى بر وجود او دارد . ( لذا ماهيت واجب ، علت و وجود او ، معلول است . ملاصدرا بهعنوان اشكال نقضى فرموده است :
هرماهيت ممكنى قابل و پذيراى وجود است ، لذا قابل بر وجود تقدم دارد ، چنانكه فاعل شىء ، بر شىء تقدم دارد - همانگونه كه در برهان نفى ماهيت واجب الوجود تأييد شد - وى در جواب فرموده است : هيچ دليلى بر اينكه قابل در همهجا بايد بر مقبول خود ، تقدم وجودى داشته باشد ، وجود ندارد ؛ مثلا هيولا با اين كه قابل صورت است ، متأخر از آن مىباشد و بنابر قول علامه طباطبائى ماده بر مجموع ماده و صورت تقدم دارد « 1 » و همچنين بنابر فرمودهء ملاصدرا ، ماهيت ، تقدم وجودى نسبت به وجود ندارد ، زيرا ماهيت در ذهن و خارج از وجود منفك نيست الا اينكه عقل مىتواند ماهيت را بدون توجه به وجود آن ، ملاحظه كند و عدم اعتبار ، به منزلهء اعتبار عدم نخواهد بود « 2 » و بنابر گفتار علامه : قابليت ماهيت براى وجود به اعتبار عقلى است « 3 » ) .
و تقدم ماهيت او بر وجود او يا به وسيله همين وجود ( معلولى ) اوست كه لازمهاش تقدم شىء ( وجود معلولى واجب الوجود ) بر خود اوست ( كه همان وجود معلولى واجب الوجودى است ) كه محال است . ( زيرا هرموجودى ، فقط موجود است و نه بيشتر و نه كمتر و نه مقدّم بر خود و نه مؤخّر از خود ، پس رتبهء هرموجودى تنها به اندازه همان رتبه است و الا خلف لازم مىآيد . ) و يا به وسيله وجود ديگر است و نقل كلام به آن وجود ديگر مىكنيم كه تسلسل لازم مىآيد . ( هرچه بيان شد ، در
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 3 ، ص 273 .
( 2 ) . شرح هدايه ملاصدرا ، ص 284 - 285 و نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 3 ، ص 274 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، ص 273 - 274 .