چون واجب الوجود بالذات ، بنابر فرض ، جزئى از اجزاى علت تامه است ، لذا واجب الوجود بالذات ، علت تامه و موجب ممكن معدوم مفروض نيست . « 1 »
فصل سوم : دليل عدم ماهيت واجب الوجود
الفصل الثالث : واجب الوجود . . . وجوب الوجود بالذّات .
ماهيت ( هويت ) واجب الوجود ، همان انيّت و وجودش مىباشد . ( شيخ اشراق فرموده است كه منظور از ماهيت در اينجا ، چيزى است كه بهواسطه آن ، شىء ، هويت و تحقق مىيابد ؛ « الماهية قد يعنى بها ما به يكون الشىء هو ما هو « 2 » » ) . به اين معنا كه براى او ، ماهيتى وراى وجود خاص او وجود ندارد . ( بو على فرموده است :
همانگونه كه ما دو نوع واحد داريم : يكى واحد بهمعناى ذاتى كه داراى صفت وحدت است ؛ يعنى وحدتش زايد بر ذاتش است و ديگر واحد بهمعناى ذاتى كه عين وحدت است ، دو نوع وجود هم داريم : يكى موجودى كه ذات آن غير از وجود است ؛ يعنى وجود زايد بر ذات آن است و ديگرى ، موجودى كه عين وجود است و از ممكنات محدود ، علىرغم حقيقت نامحدود واجب الوجود ، ماهيت انتزاع مىشود . « 3 » ) و آن ( به اين دليل ) است كه اگر براى واجب ، ماهيت و ذاتى در وراى وجود خاصش مىبود ، وجودش زايد بر ذات ماهيت او و عرضى براى آن ماهيت مىبود و ( قاعدهء فلسفى ) اين است كه هرامر عرضى ، ضرورتا معلّل و نيازمند به علت است :
« كل عرضىّ معلّل بالضرورة » پس وجود واجب الوجود ، معلّل است . « 4 » ( البته اين بيان طبق اصالت ماهيت صحيح است ، نه طبق اصالت وجود ) .
و علتش يا ماهيت آن واجب الوجود است يا غير آن ماهيت ، پس اگر علتش
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 4 ، فصل 2 ، ص 51 .
( 2 ) . شيخ اشراق ، المقاومات ، ص 175 و المطارحات ، ص 399 .
( 3 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 197 .
( 4 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 96 .