امور زياد ديگر - وقتى جمع شدند - علت تامه حاصل مىشود ، درنتيجه فعل و عمل انسان واجب التحقق « 1 » مىگردد .
كه در نظر عمقى و حقيقى ، تعارض ميان نوشتههاى وى وجود ندارد ، زيرا شخص در ردّ و اثبات امكان بالقياس الى الغير ، توسط علامه ، بايد به مجموع بيانات او - چنان كه گذشت - دقت كند ، تا متوجه شود كه وى با اعتبارات مختلف ، آن مسئله را رد و اثبات مىكند و در بيان اخير وى هم ، روى سخنش با متكلمانى است كه عليت و وجوب را در اختيار انسان ، رد كردهاند ، لذا در جواب آنها موضوع امكان بالقياس الى الغير و وجوب در افعال انسان را جداجدا به آنها گوشزد كرده است ، تا از طرفى ، سخن آنها را ابطال كند و از سوى ديگر ، اختيار را با وجوب و عليت بهگونهاى قابل جمع معرفى كند ، تا جبر پيش نيايد .
علامه ، مصداقهاى فرضى هم براى امكان بالقياس الى الغير تعيين مىكند ، لذا در اين خصوص مىفرمايد : بله ، واجب بالذات ، وقتى با واجب ديگر فرضى يا با معلولهاى آن مقايسه شود ، امكان بالقياس الى الغير وجود دارد ، چون ميان آنها عليت و معلوليت وجود ندارد و نيز آنها معلول يك علت سوم نيستند و ميان دو ممتنع بالذات يا ميان ممتنع الذات و لازمهء ممتنع الذات ديگر ، باز امكان بالقياس الى الغير وجود دارد . « 2 » ( چون بنابر گفتار ملا هادى سبزوارى مستلزم محال بالذات ، محال بالذات است : « مستلزم المحال بالذات ، محال بالذات « 3 » » ) .
وى در ادامه مىفرمايد : و همچنين امكان بالقياس الى الغير ميان واجب الوجود بالذات و ممكن معدوم ، به سبب عدم بعضى از شرايط وجودش ، تحقق دارد ، زيرا شيئى كه ممكن بود موجود بشود و موجود نشد ، معلول عدم علت تامه خود است ،
هامش
( 1 ) . همان ، مرحله 8 ، فصل 3 ، ص 160 .
( 2 ) . همان ، مرحله 4 ، فصل 2 ، ص 51 .
( 3 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 160 ، پاورقى ملا هادى سبزوارى .