امكان ( كه دو قسم است ) ، زيرا امكان بالغير وجود ندارد و مراد و منظور از ما بالذات ، آن است كه وضع ذات در تحقق آن چيز براى ذات كافى باشد . ( ما بالذات آن است كه ملاحظهء ذات ، كافى در تحقق يكى از مواد ثلاث باشد ) . به اين معنا كه قطعنظر از تمام ماسوى شده باشد و ( مراد ) از ما بالغير ، چيزى است كه به غير تعلق داشته باشد .
( تحقق يكى از مواد ثلاث چيزى ، متكى به غير باشد ) و ( مقصود ) از ما بالقياس الى الغير ، ذات و چيزى است كه وقتى با غير مقايسه مىشود ، واجب است آن ذات به يكى از مواد ثلاث متصف بشود .
توضيح اقسام سهگانهء وجوب
فالوجوب بالذّات كما فى الواجب . . . العلو ، وراء وجوبه بعلّته .
پس وجوب بالذات - چنانكه در واجب الوجود تعالى مطرح است - به اين نحو است كه ذات او ، ذاتا در ضرورت وجود براى خود ، بدون اينكه به غيرش نياز داشته باشد ، كافى باشد . ( اثبات وجود حضرت إله در مرحله هفتم ، در بحث علت و معلول و در مرحلهء دوازدهم ، در بحث اثبات خداوند و صفات و افعال او خواهد آمد ، لذا در اين مرحله ؛ يعنى مرحله چهارم ، وجود خداوند بهعنوان اصل موضوع پذيرفته مىشود و به اصطلاح ، اينجا مقام ثبوت است ، نه اثبات ) .
و وجوب بالغير ، چنانكه در ممكن الوجود كه وجودش به سبب علتش واجب مىشود ، مطرح است .
و وجوب بالقياس الى الغير ، چنانكه در وجود يكى از دو متضايف ( متضايفين دو امر وجودى است كه تعقل يكى باعث تعقل ديگرى مىشود ، مانند سربالايى و سرازيرى و حكم آندو ، اين است كه در وجود و عدم و قوه و فعل مثل هم باشند ؛ به اين معنا كه اگر سرازيرى وجود دارد ، سربالايى هم هست و الا فلا « 1 » ) كه وقتى با وجود
هامش
( 1 ) . بداية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 5 و 6 ، ص 110 .