از مراتب كامل است ، نه اينكه صورت بالفعل و كامل مرتبهاى از مراتب ماده بالقوه و ناقص باشد ) .
دوم : مفاهيم منتزع از وجودهاى ناعتى و لغيره كه اوصاف موضوعشان هستند ، نه ماهيت خودشان مىباشند و نه ماهيت براى موضوعشان ، مثل « الجسم ابيض » كه جسم و بياض - سفيدى - هركدام ماهيت دارند ، ولى ابيض - سفيد - يك وجود انتزاعى ( و اضافى و نسبى ) است كه از وجود لغيره ( بياض براى جسم ) انتزاع و اخذ شده « 1 » است ، زيرا وقتى مفهومى ماهيت دارد كه از خودش عدم را طرد كند . پس وجود لغيره اعراض و لنفسه جواهر ماهيت ندارند و ماهيت تنها در وجود فى نفسه اعراض و جواهر است . « 2 »
سوم : عرض نسبت به مقولات نهگانه جنس تلقى نمىشود ، بلكه بيانگر نحوهء وجود آنهاست . علامه در اين مورد مىفرمايد : مفهوم عرض و هيئت و حالّ بر نه مقوله ، غير از جوهر ، صادق است و هيئت نسبيّه ، بر هفت عرض نسبى غير از كم و كيف صادق است كه آنها را اعراض نسبى مىنامند ، لذا اعراض نهگانه و اعراض نسبى ، مفاهيم عامىاند كه از نحوهء وجود اعراض نهگانه مقولى و اعراض نسبى هفتگانه كه خارج از سنخ ماهيت مىباشند ، انتزاع مىشوند ، لذا آنها از سنخ ماهيت نيستند . « 3 »
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 2 ، فصل 3 ، ص 32 .
( 2 ) . همان ، مرحله 9 ، فصل 6 ، ص 204 .
( 3 ) . همان ، مرحله 6 ، ص 89 .