تقسيم وجود لذاته به وجود بذاته و وجود بغيره
و ربما يقسّم الوجود لذاته . . . المعلوليّة ، و سيأتى البحث عنهما .
و چه بسا وجود لذاته ( جوهر ، البته جوهر غيرمقولى ) به وجود بذاته ( واجب الوجود ) و وجود بغيره و معلول ( و ممكن الوجود چه وجود لنفسه مقولى و چه وجود لغيره ) تقسيم شود . ( جوهر به دو معنا استعمال شده است : يكى ، آن حقيقتى كه متكى به خود است و به اصطلاح قائم به ذات است كه از اين لحاظ شامل واجب الوجود هم مىشود و ديگر ، جوهر مقولى است ؛ يعنى ماهيتى كه وقتى يافت بشود نيازى به موضوع ندارد كه از اين حيث شامل واجب الوجود نمىشود چه او ماهيت ندارد ) و آن تقسيم ( وجود بذاته و بغيره ) در حقيقت به ( مبحث ) عليت و معلوليت ( در عالم واقع ) برمىگردد كه بحث آن ( در مرحله هفتم ) خواهد آمد .
( بنابر بيان ملا هادى سبزوارى : واجب الوجود ، وجود فى نفسه و لنفسه و بنفسه است و جوهر ، وجود فى نفسه و لنفسه و بغيره است و صور جوهرى ، وجود فى نفسه و از جهت اينكه جوهر است ، لنفسه و از جهت اينكه ناعت است ، لغيره و از جهت اينكه معلول است ، بغيره است و اعراض وجودهاى فى نفسه و لغيره و بغيره مىباشند و وجود رابط مثل « است در قضاياى هليت مركبه » و حروف ، وجود فى غيره و لغيره و بغيره هستند ) . « 1 »
تاريخچه بحث تقسيمات سهگانهء وجود
تقسيم وجود به فى نفسه و فى غيره ، بيشتر ارزش ادبى دارد تا ارزش فلسفى ، زيرا اولى مربوط به اسم است و دومى مربوط به حرف .
بعضى از فلاسفه ، اين بحث را در مبحث مواد ثلاث و علت و معلول آوردهاند ؛
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، قسمت حكمت ، ص 62 .