كه منظور از لغيره ، وجود رابطى است ، نه رابط « 1 » كه منظور وى اين است كه در استعمال لغات و كلمات بايد دقت كرد تا مغالطه به وجود نيايد ؛ هرچند آن ، به وجهى مؤيد اختلاف نوعى وجود رابط و محمولى باشد ، چنانكه در جاى ديگر نيز به آن اختلاف اشاره كرده ، مىفرمايد : « و قد اختلفوا فى كونه غير الوجود المحمولى بالنوع ام لا و الحق هو الاول « 2 » » ؛ يعنى فلاسفه اختلاف كردهاند در اينكه آيا وجود رابط و محمولى ، اختلاف نوعى دارد يا نه ؟ كه حق ، همان تفاوت نوعى و ذاتى است ، ولى در موطن ديگر بيانش چنين است : در حكم ما به اينكه « الف ، ب است » ، نسبت صرف و محض حاكم است و نسبت از جهت اينكه نسبت است ، منسوب و مستقل نيست ، بله وقتى گفتيم : « ثبوت ب براى الف چنين است » ، لذا آن رابط و نسبت محض ، منظور اليه و مقصود بالذات و مستقل است و بدون شك از رابط بودن به وجود محمولى درآمده است : « فانه فى حكمنا بأن « الف ، ب » نسبة محضة و النسبة بما هى نسبة لا تكون منسوبة ، نعم اذا قلنا ثبوت ب لالف ، كذا فقد جعلنا منظورا اليه بالقصد و قد انسلخ عن كونه بحيث لا يقع الّا بين الحاشيتين « 3 » » كه از آن بيان بهدست مىآيد كه اختلاف نوعى مذكور بهگونهاى نيست كه تباين نوعى مصطلح منطقى را به ياد آورد و درنتيجه ، با دو اعتبار مختلف ، وجود رابط و مستقل قابل جمع نباشند . به عبارت بهتر ، وجود رابط با ملاحظه و اعتبارى ، ربط بودن محض و نسبت بودن صرف است و به اعتبار ديگر ، وجود محمولى است . به اين ترتيب اختلاف ملاصدرا و علامه اختلاف صرفا لفظى است ، نه معنوى .
بعضى ديگر معتقدند كه تأكيد بر اشتراك معنوى وجود ، آنجايى است كه تنها در باب وجود محمولى ، فلاسفه به اشتراك معنوى اعتقاد دارند و بعضى از متكلمين به
هامش
( 1 ) . همان ، ص 328 .
( 2 ) . همان ، ص 79 .
( 3 ) . همان ، ص 328 - 329 .